كه بقيهء اصلاح خونى كه متولد شود نمايد .
و چون اصلاح غذا و تعديل كبد نمايند به چيزى كه اصلاح خون جگر كند لازم گيرند در جگر خون صحيح پيدا گردد پس مادام كه مختلط به دم فاسد عفن شود و طبيعت قوى بود و فصد آن را ضعيف نكرده باشد آن فضول را به عرق و بخار و رسوب نضيج از طريق بول دفع كند و در عروق و كبد دم صحيح حاصل شود .
و از اين جهت جالينوس از فصد كسى كه همه خون او فاسد و متعفن شده باشد منع كرده .
و اما كسى كه عفونت در خون او حاصل شود از فصد او منع نكنند بهر آن كه بعض عفونت از فصد خارج شود و آنچه از عفونت باقى ماند اندك بود و در آنجا خون صحيح باشد پس دم صحيح با وجود قوت طبيعت اصلاح آن نمايد .
و مثال اين مستسقى لحمى است كه رطوبت در خون او حاصل شود و از فصد بعض آن رطوبت با خون خارج گردد و جگر او اصلاح يابد و خونى كه در بدن او پيدا شود رطوبت كم گردد و طبيعت آن بقيه را اصلاح بخشد .
همچنين فصد كرده مىشود كسى كه در خون او عفونت حاصل گردد و بر امعاى او جارى شده بخراشد به سببى كه ذكر آن كرديم .
بعد از آن تضميد كبد او به چيزى كه مقوى و مصلح آن باشد مثل اين ضماد كنند لحم سفرجل و پوست آن ده درم مغز سيب ده درم برگ آس رطب پست جو مرتبهء دوم بريان كرده هر واحد پانزده درم قسب يا حشف سه درم صندل سرخ و سفيد هر واحد دو درم فوفل دو ثلث درم همه را سائيده به آب آس رطب و آب كاسنى آميخته بر جگر در خلو معده از طعام ضماد نمايند .
و از امر سحج با وجود علاج جگر غافل نباشند بلكه اين سفوف بخورانند اگر قاروره رنگين و در آنجا تب باشد بر ماء الشعير يا آب پست جو انداخته حسب وجوب حال بدهند .
و اگر تب نباشد و قاروره رنگين نبود و در آنجا اندك تشنگى باشد اين سفوف به رب به يا رب آس دهند و آنچه جالينوس اختيار كرده رب آس است .
و نسخه سفوف اين است بارتنگ بريان و نشاستهء بريان هر يك سه درم صمغ عربى بريان چهار درم ريوند چينى خالص نيم ردم كهربا دو ثلث درم گل سرخ يك و نيم درم همه را ساييده بزرقطوناى بريان ده درم آميخته سه درم حسب حال و وقت بخورانند و غذاى او مزورهء سماقيه يا رمانيه يا به عصارهء زرشك سازند كه به اين طريق خون در جگر اصلاح يابد و جگر قوى گردد و بدين سفوف تختم سحج شود .
و اگر كبد اصلاح پذيرد و تب و حرارت زائل شود و سحج باقى ماند به موضع سحج نگاه كنند و استدلال بر معرفت موضع سحج از سه وجه باشد يكى اسهال او كه اگر خون رقيق تا ثخين مختلط با ريم به غير رطوبات كثير و لزوجات برآيد و در آنجا درد نباشد كه از آن استدلال كنند پس سحج بلاشك در امعاى عليا باشد .
و اگر وجع ثابت با تب بود و از استدلال مستغنى باشد .
و اگر خون مختلط به رطوبات لزجه و به جوهر شحمى غروى برآيد و بسيار باشد استدلال كنند بر آن كه سحج در امعاى غلاظ است .
و اگر وجع باشد حاجت به استدلال نباشد .
و اگر وجع در مواضع مختلفه به سوى فوق و اسفل و نزديك ناف بود بدانند كه سحج در جاهاى مختلف است .
و اگر وجع نبود نظر كنند به چيزى كه خارج شود پس اگر از جميع انواع بعض آن به بعض مختلظ باشد ايضا استدلال كنند بر آنكه سحج در مواضع مختلفه است .
پس اگر سحج بعد صلاح كبد و زوال حرارت باقى بود و سحج در امعاى سفلى باشد حقنهء كه بيان كردم به عمل آرند و آن اين است كه روغن گل و پيه بز جمع كنند و زياده و كم كنند در آن به حسب حال .
و اگر در امعاى عليا باشد لزوم مغريات از سفوف مثل تخم بارتنگ و نشاسته و صمغ اسپغول و مانند آن نمايند .
و اگر در مواضع مختلف باشد اول به حقنهء كه ذكر كرديم ابتدا نمايند بعده سفوف گل ارمنى و قبرسى و مختوم و ساير به زور چنانچه شرح آن نموديم علاج كنند .
و هر گاه در اينجا استرخا باشد در سفوف گل سرخ و گلنار و قرظ و طراثيث زياده نمايند اين است طريق معالجهء سحج چون از جريان خون حاد از كبد باشد .
و اما هر گاه از انفتاح افواه عروق امعا باشد نظر به سوى مريض كند پس اگر متحمل فصد بود فصد آن كنند بعده تدبير آن به غذا و دوا به طريقى كه بيان كرديم بايد كرد و تغيير معالجهء او به حسب موضع مرض كنند و هر گاه خوف ضعف قوت باشد حفظ او به تيهو مصوص به آب سماق و آبغوره و اناردانه و سركه ممزوج كنند .
و اگر در آنجا تب باشد اين شوربا ندهند و براى او نضوج از برم و برگ بادرنجبويه و برگ ريحان و برگ فرنجمشك و برگ ترنج و آب سيب و آب به و سك بريان و مشك و كافور مرتب سازند و در شيشه انداخته دائم امر به شميدن آن كنند .
و اگر تب و حرارت مزاج نباشد جالينوس در اين علت اجازت شرب شراب عفص اسود قابض داده و ذكر كرده كه اين جگر را نفع كند و طبيعت قبض نمايد و در قوت مريض افزايد و در اين مرض اطلاق آن بهر آن كرده كه اين علت ضعف بسيار مىآرد و برابر است كه جريان خون از كبد يا از دهن عروق باشد .
و گفته كه اين موضع ضعيف مىكند به خروج خون بسيار كه سبيل او آن باشد كه منصرف شود به سوى بدن .
و اما سحجى كه از جريان اخلاط حاده حادث مىشود مريض را بسيار ضعيف نمىكند زيرا كه خونى كه از اين موضع جارى مىشود اندك مىباشد و سبيل او نيست صرف غذاى بدن شود بلكه آن فضول واقف در شعب عروق است پس خروج او بسيار ضعيف نمىكند .
و جالينوس حقنهء بيان نموده كه قبض افواه عروق كند چون منفتح گردد و بسيار عجيب و مجرب است و اين همان است كه ذكر كرديم و اعادهء آن مىكنيم و زيادتى كه در آن فرمودند در اين موضع بيان مىنماييم .
نسخه آن برنج مغسول به دفعات كثير بريان كرده بيست درم جاورس مقشر بريان تخم مويز
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 267
مساهمون: محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
ص٢٦٧