تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
حريرهء متخذ از خندروس بريان و پيه گردهء بز يا شحم بط يا چربى ماكيان باشد . و اهل حران را حريره‌اى است كه براى سحج مىسازند و مريض را از آن بعد تقليل مادهء سائل يا قطع آن مىنوشانند و آن را حساى مغرى نامند و مىگيرند از جاورس بريان و برنج مغسول بريان و نشاستهء بريان و با شحم گردهء بز از آن حريره مىسازند بعده بر آن اندك زيره به سركه تر كرده بريان و قدرى گشنيز خشك بريان انداخته نيم گرم مىنوشانند و احياناً غذاى او اگر در آنجا مانعى نباشد شورباى لحوم مىسازند . و اين شوربا در جميع اقراح سحج مىدهند بگيرند شفنين و فاخته و گنجشك و كبك و گوشت حمل و جدى و گوشت گاو خفيف و با سركهء معتدل خوب بپزند بعد از آن شورباى چرب همه صاف كنند تا به غير چرب باقى ماند پس مغز نان در آن ثريد كرده بخورانند اگر مزاج او احتمال نمايد اندك نبيذ عفص قابض بنوشانند . و ملاك امر در معالجهء اين نوع در اين موضع اين است كه ذكر آن كردم و معالجهء قروح با معالجهء سحج بيان نمىكنم تا بر متعلم اشتباه واقع نشود . و اگر سحج در قولون يا در اعور باشد دليل بر آن يكى از سه چيزى است يا آنكه آنچه از وجع در آن موضع ظاهر شود با اسهال خون و ريم بود . و يا خروج خون و مده بعد خروج ثفل باشد و يا آنچه با ريم و خون برآيد رطوبت لزج بود نه شحم و دسومت بهر آنكه از سحج معاى مستقيم خارج شود با وى دسومت و شحميت بود و آنچه از قولون و اعور برآيد با وى رطوبت لزج بلاشحم و دسم باشد و اين دلائل كافى است . و علاج اين اگر در قولون يا اعور باشد قطع سبب است چنانچه مذكور شد و قلب ماده و اصلاح آن بعده حقنه كه ذكر كرديم چه بدين امعا حقنه به سهولت مىرسد و وصول سفوفات به سوى آن بعيد بود و حريرهء كه ذكر آن نموديم شديد التأثير است و ملاك امر در معالجه مراعات مزاج و قاروره و عضو باعث و عضو قابل است و اطباى ناقص بر صاحب اين مرض از چند وجه خوف مىآرند . از آن جمله اين است كه ايشان نوع اين مرض و موضع آن را تميز نمىكنند و در آن سيلان و رشح و حدت ماده و سهولت آن را اعتبار نمىنمايند و هر نوع را از اين انواع به علاج واحد معالجه مىكنند پس يك مرض را دو مرض و بيشتر از آن مىسازند . و اگر سحج در امعاى دقاق باشد علامتش سه چيز است كه ذكر آن نموديم يكى از آن الم دوم نوع اسهال سوم بودن خون و ريم اندك صاف كه بدان خلط دسومت و رطوبت لزج مخلوط نباشد . و علاجش قطع سبب و اصلاح خلط به ماء الشعير و آب سويق شعير و مانند آن است و اغذيهء موافقه مثل سماقيه و رمانيه است و زيادت و نقصان به حسب حال از وجود تب و عدم آن كنند . و بالجمله مريض با وجود حرارت و تب از مزورات عدول نكند و از خوردن مصوص تيهو يا سماقيه اگر مانعى از آن نباشد و تب و حرارت نبود منع نمايند . بعد از آن سفوفات لينه مثل اين سفوف دهند تخم بارتنگ و تخم خرفه و تخم حماض هر واحد دو درم گل سرخ تخم مرو تخم ريحان گل ارمنى و قبرسى و مختوم و صمغ عربى و نشاسته و كتيرا هر واحد سه درم آنچه بريان كردنى است بريان نموده باريك بسايند بعد از آن بيست درم اسپغول بريان كرده آميزند و از اين سفوف هر روز پنج درم به رب به يا رب غوره يا رب ريباس يا رب آس بدهند و غذاى او سماقيه و رمانيه است . و جايز است كه اندكى از كعك بريان مع بادام بريان يا حريرهء معمول از خندروس بريان و مغز نان بريان به شحم ماكيان يا پيه بز يا پيه گوزن دهند اگر در آنجا تب و حرارت مزاج نباشد . و بعض اطباى متقدمين شحم گوساله و ايل چون در اينجا تب نباشد مناسب دانسته‌اند و پيه گوزن را در سحج تأثير عجيب است . و اهل جنديشاپور را حسوى است براى سحج دمى و سحج حقيقى و دائم آن را استعمال مىكنند و به زودى سحج شفا مىيابد بگيرند سماق تازهء منقى از تخم آن يك رطل و در سه رطل آب شيرين و بهتر آن است كه آب باران باشد يك شبانه روز تر كرده اندك بجوشانند و نيك ماليده اندك برنج فارسى مغسول و دخن مقشر شبانه روز خيسانيده خوب بمالند پس صاف نموده به شحم گردهء بز يا پيه ماكيان حريره بسازند و چون پخته شود بر آن اندكى از خرنوب نبطى كوفته بيخته به قليلى ريوند پاشيده بنوشانند . و ابو ماهر در آنچه بر آن پاشند اين ذرور افزوده بگيرند مازو يك جزو و كندر يك جزو اندكى افيون و بر آن بپاشند و ذكر نموده كه اين زياده كرده وقتى كه مريض با سحج الم دريابد و در وصف اين مبالغه نموده و اين از اختراع او است و يا از كسى شنيده . و بيان كرده كه اهل حران براى زحير سفوفى تركيب داده‌اند صاحب زحير چون قاروره رنگين نباشد و در امعا سحج نبود و زحير تنها باشد آن را تناول كنند . نسخه آن بگيرند مازو سبز منقى از حب او نيم درم دقاق كندر دو ثلث درم تخم كرفس نيم درم افيون خالص نيم درم و باريك بسايند شربتى از آن دو دانگ فضه در يك روز اثر مىبخشد . و اگر سحج از زحير شود امر كرده كه بگيرند بيضه و سفيدى او برآورده بر آتش گرم كنند تا نضج رقيق يابد بعده شربتى از سفوف مذكور بر آن انداخته مريض بخورد . و اين وقتى است كه تب و حرارت مزاج نباشد و امر مىكرد كه بيضه در سركه بجوشانند بعده زردى او برآرند و مزورهء سماقيه با تيهو يا كبك به حسب حال پخته ميان زردى بيضه و مزوره جمع كنند و كعك ثريد كرده امر به خوردن آن كنند به ملعقه . و اين تقويت عليل و قطع زحير مىكند اگر مريض را تب و گرمى نباشد . و از بيان سحجى كه در امعا باشد فارغ شديم و فرع غريب كه نوع دمى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 265 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )