آن كنند و بعد تنقيه هر صباح سكنجبين بزورى ده درم و قرص كبر مثقال بنوشند و نسخه قرص مذكور همان است كه در قول سيد گذشت .
و ضماد بيخ غافث كه در قول ابو سهل مسطور شد بدون آهك استعمال كنند و ضمادى كه در آن اكليل الملك شش درم است و در قول صاحب كامل گذشت به كار برند و يا پودينهء جبلى و برگ سداب و سركه ضماد كنند .
[ خجندى ]
خجندى گويد كه اگر احتياج فصد شود و فصد باسليق ايسر يا اسيلم ايسر گشايند و سكنجبين و شربت عناب و شربت دينار دهند و تليين طبيعت به حقنه يا مطبوخ افتيمون كنند و قرص كه در آن بيخ سوسن چهار درم است و در قول شيخ گذشت اشق آن را در سركه حل كرده بدان قرص ساخته دو درم با سكنجبين بدهند .
و گويند كه نوشيدن شير شتر و بول او به دوام تا چهل روز در اذابت طحال مجرب است و پوست بيخ كبر با همچند عسل سرشته پنج مثقال بخورند .
[ سعيد ]
سعيد گويد كه علاج ورم صلب به نوشيدن آب برگ طرفا با سكنجبين كنند و اين دوا در حل صلابت نافع است بگيرند اسقولوقندريون سه درم و جعده دو درم و لك و راوند هر يك درم و زعفران نيم درم كوفته بيخته يك مثقال به سكنجبين بخورند و غذا مرى و كرويا و چقندر و مرى به سركه و خردل سازند و تلطيف تدبير كنند و بر طحال انجير سياه در سركهء خمر تر كرده با قسط و مغز بادام تلخ سائيده ضماد نمايند .
و اگر قوت ضعيف باشد در خوردن بچهء مرغ و شرب شراب ريحانى وسعت كنند .
[ شريف خان ]
شريف خان در حاشيهء شرح اسباب مينويسد كه جالينوس مدح اين مرفه نموده بگيرند خروس پير و به آب نمك بسيار بپزند و در آن بسفائج ده درم اندازند تا مهرا شود صاف كنند كه اين اسهال نيك از سودا شرباً و احتقاناً مىنمايد و از اهرن نقل كردهاند كه افضل علاج طحال بول شتر است .
[ جالينوس ]
و جالينوس گفته كه عسل بر موضع محاذى ورم طلا كنند و بر آن حب الرشاد سالم بپاشند و در روزى به مرات به حسب احتمال اين فعل كنند و اطعمهء لطيفه بخورانند .
[ حكيم عابد ]
و حكيم عابد گويد كه من علاج دو مرد جوان نمودم كه طحال آنها بزرگ شده و در شكم آنها گويا سنگى بود كه از جوانب آن را به رصاص گداخته محكم كرده باشند و در فضاى شكم جائى باقى نمانده بود كه به غمز انگشت فرو ميشد و تنفس داخلى نيز ممكن نبود پس هر دو را اين طبيخ طرفا كه صاحب تذكره ذكر او كرده نوشانيدم و شفاى كلى يافتند بگيرند پوست بيخ طرفاى تازه و خشك كنند و ده درم از آن در ده چند آن شراب بجوشانند تا مهرا شود و صاف كرده به حسب حاجت بنوشند و به ثفل آن ضماد كنند و در اين باب اين دوا بىنظير است و ذكر نموده كه اين نفع به يرقان مىكند و تفتيح سدد و ازالهء جذام مىنمايد و گمان من از مشاهدهء قوت تأثير او آن است كه اين جميع امراض سوداوى را قلع كند و از ادويهء مشهوره كه جالينوس در خواب بدان ملهم شده بود نوشيدن مريض است از بول خود سه جرعه بر نهار تا هفت روز .
و گويند كه خوردن صعتر محلل مجرب است و شربت از افسنتين و صندل و كزمازج ساخته بى عديل است و تضميد به سبوس گندم و اشق محلول در سركه قوى النفع است و كذا پوست بيخ كبر و خردل .
[ طبرى ]
طبرى گويد كه علاج ورم صلب دشوار است ناچار بر آن صبر كنند و نشايد كه مريض الحاح بر مقابلهء طحال به اشياى حارهء قويه نمايد كه آن گاهى مؤدى ميگردد به سوى حالتى كه اميد صحت بدان نباشد بلكه به رفق كنند و تحليل صلابت به تدريج نمايند .
و اين صلابت اگر عقب تهبج حادث شود و سهل البرء شديد التحليل بود و اگر عقب ورم حار دموى و صفراوى باشد ايضا سهل البرء بود .
اما آنچه عقب ضربه يا صدمه يا سودا كه عقب مرض طويل پيدا شود حادث گردد شفاى اين دشوار بود و مداوات او به حسب قرب حدوث او و بعد آن و به حسب سن صاحب طحال و مزاج او و شدت مرض و صعوبت آن مختلف بود .
پس اگر جوان بود اميد صحت او به سرعت بود و اگر دموى مزاج يا صفراوى باشد ايضا به سرعت به شود و اگر سوداوى مزاج يا مرطوب بود شفاى او بعيدتر باشد و اگر شيخ بود به هر مزاج كه باشد بر او بعيدتر بود و علاج عام آن ذكر ميكنيم .
طبيب از جملهء آن آنچه احتياج به سوى او باشد به حسب مزاج و شدت مرض و ضعف آن استخراج نمايد پس واجب است كه اول به سن مريض و وقت سال و مزاج آن نظر كنند اگر احتمال فصد بود فصد باسليق ابطى از طرف چپ نمايند .
بعده مطبوخ افتيمون به نسخه قرابادين چند نيشاپور بنوشانند و غذا شاخ كبر به سركه و سكباج و زيرباج سازند و هر روز بر نهار سه انجير منقوع در سركه بدهند .
و ابو ماهر سركهء كبر را جوشانيده گرماگرم بر آنچه در ظرفى مىانداخت و دو روز آن را مىگذاشت بعده هر روز سه يا چهار عدد از آن انجير ميداد بعد از آن امر به رياضت و صعود و نزول بر گهواره يا بر هر مكان بلند ميكرد تا آنكه عرق آيد پس امر به دخول حمام و ريختن آب گرم بسيار بر طحال او و خروج از حمام و شرب سكنجبين بزورى مينمود اگر مزاج او احتمال ميكرد و تدبير او بر اين ترتيب مىفرمود .
و چون تدبير تا اينجا منتهى گردد و قوت قوى باشد و قارورهء او رقيق شود فصد اسيلم كنند و به حسب امكان خون بيشتر اخراج نمايند .
[ جالينوس ]
و جالينوس گويد كه فصد اسيلم كنند و بگذارند تا خون بسيار برآيد و خودبخود منقطع گردد و اگرچه بر مريض غشى افتد و معلوم شود كه عقب او صحت گردد جز آنكه مريض ضعيف شود .
و اما نهادن دست در آب گرم هنگام فصد اسيلم بهر آن است كه آب گرم استفراغ و جذب به قوت و توسيع دهن رگ مىكند تا خون به قوت جارى