تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
حسب طاقت مريض موقوف بر راى طبيب است و احقر نصف وزن آن به عمل آورده و مفيد يافته اما به گرم مزاجان و نازك طبعان نبايد داد . ديگر تربد موصوف پوست هليلهء زرد ايلوه سهاگه مرچ سياه مساوى در آب گيكوار چهار پاس كهرل كرده حب‌ها ساخته به قدر يك درم بخورند . ديگر از صبر بيخ كبر نوشادر مر مكى مساوى در آب مذكور حب به قدر كنار دشتى بسته صبح و شام يك يك خورده باشند . ديگر صبر سقوطرى قرنفل نمك هندى ريوند خطائى شورهء قلمى كوفته بيخته حب مقدار يك ماشه بسته صبح و شام يك حب در مسكهء گاو غلوله كرده فرو برند . ديگر اجوائن پوست هليلهء زرد هر يك بيست دام پخته كيت يعنى خبث الحديد سى دام پخته هر سه را اندكى كوفته در ظرف كهنه چرب كنند و قند سياه برابر ادويه و در دو برابر همه آب شيرين شربت كرده و شيرهء برگ گهيكوار مقشر نصف وزن قند داخل كره دهن ظرف محكم بسته در مغاكى كه سرگين اسب در آن پهن نموده باشند دفن كنند و بعد از آن تمام مغاك را از سرگين پر كنند و سه هفته بدارند پس برآورده صاف نموده در شيشه كنند و صبح و شام يك دام يا يك و نيم دام يا زياده حسب حال بنوشند براى سختى طحال و نضج و درد شكم و اشتها به تجربه رسيده . ديگر آب ليمو يك دام آب پياز يك دام با هم آميخته بنوشند و تا چهارده روز به عمل آرند و غذا نرم مثل گهچرى و دال خشكه بخورند نافع بود و خوردن چارئينى نيز مفيد به صاحب طحال است و چونهء آب ناديده باريك سائيده در شهد آميخته بر سر ضماد كنند و بالاى آن برگ بيدانجير بندند . ديگر كونپل كريل خشك كرده سه نيم مثقال مرچ سياه نصف وزن آن كوفته بيخته هر روز نهار همراه آب بخورند كه صلابت طحال دور كند و سبوس گندم و خاكستر سير مقشر به سركه نيم گرم طلا سازند . و اگر سجى از دو ماشه تا شش ماشه به قند سياه آميخته بيست و يك روز بخورند به شرطى كه تب نباشد و از ترشى و بادى پرهيز كنند نيز مفيد بود . ديگر اجوائن يك رطل ترپهله تركئه هر پنج نمك اشخار سفيد كتائى تربد زيره سياه وج باديان اجمود بدها را هر واحد يك دام نيم كوفته در آب برگ گهيكوار بيست عدد آميخته در سايه خشك كنند و كوفته بيخته تا سه ماشه به آب تازه بخورند كه نافع طحال و بايسول و ملين طبع است . ديگر برگ جهاؤ خشك كرده كوفته بيخته شكر مساوى آميزند و دو درم خورده باشند كه نافع صلابت طحال بود . ديگر سفوف هندى كبابه پهكرمول جواكهار هليلهء زرد و انگوزه نمك سنگ نمك سونچر برنگ كابلى شيطرج كف دريا تربد سفيد نانخواه مساوى كوفته بيخته به قدر يك توله صبح و شام بخورند كه دافع صلابت طحال است . ايضا شربت برگ فراش كه در دفع طحال از عمل اهل هند است برگ فراش نيم رطل دو روز در چهار رطل آب خيسانيده و بجوشانند وقتى كه آب سوم حصه بماند صاف نموده پاؤ آثار شكر داخل كرده به قوام آرند و دو توله استعمال نمايند . و گويند كه اگر كندش خشك سه ماشه سوده در قند سياه كهنه يك توله آميخته غلوله بسته بخورند در يك روز ازالهء صلابت و عظم طحال مىكند ليكن در مريض ضعيف و نحيف استعمال نبايد كرد و غذا خشكه با جغرات بخورند و اولى آن است كه اولًا كمتر از مقدار مذكور به عمل آرند . و اگر بر اسيلم دست راست از فتيلهء پارچه داغ نهند و مدتى آن را مترشح شدن دهند سختى سپرز را كه تمام شكم گرفته باشد عجيب و مجرب نوشته‌اند . و اگر آهك آب نارسيده به اندك مغز بندق هندى كوفته در پارهء از مغز ثمر كيله رسيده آميخته بربندند ساعد دست راست از طرف انسى محاذى انگشت وسطى گذاشته از پارچهء كرباس ببندند و تا يك پاس بدارند تا آن كه به حدت آهك آنجا آبله پيدا شود پس دوا دور كنند بلا شك فائده دارد .

اقوال حذاق :

[ شيخ الرئيس ]

شيخ الرئيس مىفرمايند كه چون دانند كه سبب در صلابت طحال سدد از خون كثير سوداوى است بايد كه فصد باسليق و اسيلم كنند و اسيلم را بگذراند تا خون او از خود بند شود اگر قبل سقوط قوت محتبس گردد و گاهى به فصد وداج ايسر مضطر مىگردند و بسا است كه بعد فصد حاجت استفراغ به چيزى كه مخرج سودا باشد از آنچه در باب يرقان اسود گفته شد مىافتد . و بايد كه قانون مذكور در علاج صلابات از تليين كه تابع هر تحليل باشد فراموش نكنند تا خلط متحجر نگردد و هر گاه از اين فراغت يابند يا احتياج آن نباشد واجب بود كه ادويهء جلائيه مقطع كه در آن حرارت بسيار نباشد استعمال كنند و گاهى اين اغراض در ادويهء مفرده يافته شود و گاهى به سوى تركيب ادويه احتياج افتد و ادويهء مفردهء كه اين فعل كنند آن ادويهايست كه در آن تلخى و قبض يا حرارت معتدل و قبض باشد . و گاهى ادويهء مفرده اين فعل به خاصيتى كه در آنها است مىكنند پس هر گاه دوائى بيابند كه در آن مرارت تنها باشد به سركه و اندكى شب بياميزند چه شب به قوت خود افادهء تلطيف مىنمايد و داغ مذكور در مرض طحال بر رگى كه در باطن ساعد چپ است نافع و اكثر تدبير ملطف در شفاى طحال كفايت كند . و گاهى اتفاق افتد كه تدبير به حسب بدن نفع كند چون سدد پيدا نكنند و مغلظ خون نباشد يا همچنين باشد لكن جگر بر اصلاح او قوى باشد پس تدبير مخضب به سبب ترطيب خون تعديل و اصلاح او كند و سودا را بشكند . و گاهى صلابت طحال بدان حد رسد كه علاج او استعانت به مشروبات بدون ضماد كفايت نباشد و همه شير غير شير شتر براى طحال ردى است . و ادويهء مفرده كه براى اين سبب استعمال كنند اغلب كه افضل آنها پوست بيخ كبر بود كه آن اكثر بول غليظ دموى دردى اخراج نمايد و شفا دهد و خصوصاً چون با سكنجبين بزورى
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 157 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )