تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 396

مساهمون:

ص٣٩٦
دو توله سوده ابريشم مقرض صندل سفيد غنچه‌ى گل سرخ گل گاو زبان دانه‌ى هيل پوست بيرون پسته مصطكى و دارچينى هر واحد يك توله كوفته بيخته عنبر اشهب ورق طلا هر يك دو ماشه ورق نقره نه ماشه بياميزند خوراك نه ماشه . و حكيم شريف خان وزن آمله و شهد نيم نيم آثار و نبات سه پا و نوشته‌اند و همين معمول است .

ايضا مسمى جوارش آمله‌ى فولوى مؤلف ممدوح اليه و مقوى معده و دل و مشهى و مسكن حرارت جگر و نافع اسهال مرارى و مصلح معده و معمول

[ صفت آن ]

شير آمله‌ى منقى دوازده مثقال طباشير صندل سفيد پوست سماق زرشك منفى گل سرخ بادرنجبويه پوست بيرون پسته هر واحد يك مثقال كشنيز مقشر تخم خرفه‌ى مقشر هر يك دو مثقال مرواريد ناسفته چهار دانگ عنبر اشهب ورق طلا ورق نقره هر يك دو دانگ نبات سفيد رب بهى شيرين هر يك دو وزن ادويه به دستور مرتب سازند و گاهى گل گاو زبان گل نسرين هر يك دو نيم مثقال افزوده مىشود خوراك دو مثقال با شربت سيب و غيره .

ايضا منه به جهت منافع مذكوره

[ صفت آن ]

شير آمله‌ى منقى هفت توله زرشك بيدانه دو توله در آب خالص و گلاب و عرق گاو زبان و آب انار شيرين آب انار ترش عرق بيدمشك عرق بادرنجبويه هر يك ده توله بپزند و از پارچه بيالايند پس يك سير نبات سفيد داخل كرده به قوام آورند بعد از آن مرواريد ياقوت رمانى كهرباى شمعى دارچينى مصطكى هر يك شش ماشه پوست زرد ترنج نه ماشه دانه‌ى هيل طباشير سفيد ابريشم مقرض صندل سفيد گل گاو زبان كشنيز مقشر هر يك يك توله ورق طلا ورق نقره عنبر اشهب هر يك سه ماشه به دستور مقرر به آن بسرشند خوراك شش ماشه ايضا مقوى معده و جگر و مكرر به عمل آمده مرباى آمله ده عدد مرباى هليله پنج عدد و زرشك چهار مثقال پوست بيرون پسته دانه‌ى هيل زهر مهره‌ى خطائى به گلاب سوده گاو زبان سنبل الطيب ابريشم مقرض گل گاو زبان صندل به گلاب سوده سعد كوفى هر يك دو مثقال غنچه‌ى گل سرخ سه مثقال آب انارين ولايتى آب بهى شيرين هر يك به وزن ادويه قند سه چند ادويه عرق گاو زبان يا بيدمشك پاو آثار عنبر مشك خالص هر يك نيم مثقال ورق نقره يك درم . و اگر آب بهى پيدا نشود و آب انار دو چند گيرند . و اگر هر دو ميسر نشوند عوض آن شربت انارين و شربت بهى گيرند و در اين صورت قند يك نيم چند ادويه كنند .

ايضا مقوى معده و دماغ مفيد مزاج بارد

[ صفت آن ]

مرباى آمله پنج عدد مرباى هليله دو عدد گاو زبان سنبل الطيب ساذج هندى هر يك يك درم گل نسرين گل سرخ هر يك دو درم عود قرنفل هر يك نيم درم قند نيم رطل .

ايضا مقوى معده و جگر

[ صفت آن ]

هر دو مرباى مذكور بعد و مسطور و زرشك دو درم گل سرخ دو درم صندل به گلاب سوده يك مثقال طباشير سنبل الطيب دانه‌ى هيل مصطكى هر يك يك درم قند سه چند به گلاب قوام نمايند .

ايضا به منافع مذكوره

[ صفت آن ]

آمله‌ى مربى پنج عدد صندل به گلاب سوده دانه‌ى هيل پوست ترنج گاو زبان هر يك دو درم ساذج هندى زرنب عود غرقى هر يك يك درم گل سرخ سه درم زرشك چهار درم در گلاب حل كرده صاف نموده شربت تمر هندى شربت انار شيرين ولايتى هر يك چهار توله قند دو چند در گلاب قوام نمايند .

جوارش سفرجلى كه مقوى معده است و مشهى و هاضم طعام نافع

[ صفت آن ]

اسفيه‌ى بارد مانع قى و تهوع بهى از پوست و تخم پاك كرده يك رطل در سركه‌ى انگورى هم‌وزن آن . و اگر نباشد در سركه‌ى قندى مقطر . و اگر آن هم بهم نرسد در آب ليمو تر نمايند و بپزند تا مهرا شود صاف كرده با يك رطل عسل و نيم رطل قند قوام كرده اين اجزا آميزند دارچينى گل سرخ طباشير پوست بيرون پسته مصطكى عود دانه‌ى هيل برگ پودينه جوز بوابسباسه هر يك چهار درم قرنفل سنبل الطيب پوست ترنج هر يك سه درم زنجبيل فلفل دارفلفل زرنباد زعفران هر يك يك درم مشك عنبر هر يك نيم درم خوراك تا چهار درم .

نوع ديگر معمول صاحب ذكائى

[ صفت آن ]

بهى ولايتى عسل خالص هر يك يك سير سركه‌ى مقطر نيم سير زنجبيل قرفه دارچينى قرنفل عود قمارى و در فلفل فلفل سفيد هر يك يك توله عنبر اشهب مشك خالص هر يك يك ماشه بهى را از تخم پاك كرده با مقطر بپزند و سائيده با عسل قوام نموده ادويه كوفته بيخته بياميزند و مشك و عنبر را به گلاب حل كرده آميزند .

جوارش عود بارد نافع حار مزاج

[ صفت آن ]

عود سه درم كشنيز مقشر گل سرخ صندل سفيد به گلاب سوده هر يك دو درم پوست بيرون پسته طباشير هر يك يك درم كافور نيم درم قند سه چند .

جوارش عود حار كه مخصوص براى تقويت معده و دماغ و قلب بارد است

[ صفت آن ]

عود پنج ورم قرنفل سه ورم سنبل الطيب يك درم ساذج هندى دو درم گل نسرين گاو زبان هر يك سه درم قند سه چند خوراك حسب مزاج و گاهى مرباى آمله دو عدد مرباى بليله يك عدد زعفران ورق طلا ورق نقره مشك هر يك نيم درم افزوده مىشود و قوام به عرق بهار يا گلاب و بيدمشك كرده مىآيد .

جوارش عود ترش نسخه‌ى ميرزا محمد حكيم براى ضعف معده‌ى كهنه كه بادويه‌ى متعارفه فائده نديده باشند

[ صفت آن ]

آب ليمو چهل و پنج مثقال آب بهى ترش مثل آن گلاب قند سفيد هر يك بست مثقال عسل سفيد سى مثقال همه را به آتش ملائم بجوشانند و كف آن را بگيرند
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 396 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )