تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 394

مساهمون:

ص٣٩٤
و پوست رقيق بالاى مغز جوز سبز و فلفل مخلوط به طعام و كرفس و آب او و زيره به شراب ريحانى قابض و وج و پياز به سركه پرورده و برگ انجدان به سركه و كبر مخلل و درونج و حزا كه آن زوفراست و پوست سنگدان ماكيان و ساترم كه ريحان صغير الورق است و فلنجه و سداب و تخم سيسبان و تخم ادراك و فطراساليون و انيسون و پياز اندك و ساليوس و لحم خار پشت بستانى و باقلاى مصرى و پوست سنگدان شتر مرغ اين همه معده بار در طباشير و حب الآس سياه و ضعيف و اناردانه و زرشك و آمله و گلناز و خرنوب شامى و كنار و پست آن و بلخ و بسر و برنج و سفرجل و تخم شاهتره و نقره و مرواريد و گل عليق و عصاره‌ى اطراف و اوراق آن و تخم انگور وثيل و تخم آن و كشنيز خشك بريان و بيخ بشنين و ليموى مالح دم‌الاخوين و آرد غبيرا و پست جو به آب انار ترش و گل عوسج و برگ آن و مازوى سبز سوده به روغن بادام لت كرده كاهوى بستانى و اجاص شامى خام و مرى شعير مخلوط در طعام و مرجان سرخ همه معده‌ى حار او شرب زرشك مطبوخ و عصاره‌ى آن و آب سيب ترش بريان و غير بريان و نقوع تمر هندى و آب انارين معصور به شحم آن معده‌ى حار او خبث الحديد باريك سوده در شراب خوشبو يك شبانه روز تر كرده و آب افسنتين تازه و طبيخ خشك آن و آب برگ زيتون پانزده درم به شربت سيب و گل كرم برى در شراب تر كرده . و اكل و ضماد ساق و تخم مويز و صندل سفيد و سرخ و هليله‌ى كابلى و پوست بيخ شجر زرشك و تخم آن و امرود به روى و زعردر سفيد و كاسنى صحرائى و شاهتره و كافور و كاسنى بستانى و تخم آن و جفت بلوط و كشنيز سبز و شكوفه‌ى كرم و حى العالم و قوت شامى سرخ خام و هليله‌ى زرد و بليله و برگ مغيلان و ثمر آن و فوفل و رامك هر يك معده‌ى حار او كمبيكج و بسباسه و برگ سرد و جوز السرد و عصاره‌ى شكاعى و كاشم و سنبل هندى و هيل و سعد و كندر و فشار آن و اذ خرد آب نعناع و طبه‌ى مطبوخ به سركه و عود بلعان و بادام تلخ و زيت انفاق تازه و ريوند و ميعه‌ى سائله و مرد بيخ فاشرا و فرنجمشك و اظفار الطيب و قسط هندى و صعتر و نارمشك و دارشيشعان و راهن و صبر دوار فلفل و مشك و لادن و شراب يكساله‌ى قابض و زرنباد و قرفه القرنفل همه معده‌ى بارد را . و ضماد پوست طلع و زر درد با قماع او سوده به گلاب سرشته بر فم معده و برگ سر و سبز سمائيده به زيت خوشبو آميخته و افسنتين و دردى خمر سوخته به آب برگ موره تازه و عصاره‌ى برگ آس و برگ او بدروى خمر سائيده و روغن مصطكى و تخم مشمش سوخته در شراب كهنه و قصب الزريره و مع مصطكى و برگ عليق و طراثيث و برگ سر و مخلوط به روغن گل و به موم و روغن قطن و اقحوان و شابانك و كسيله و صبين زنده غير سوخته گرم كرده در سركه يا شراب چند بار سرد كرده و گل شقائق النعمان صنوبر كبار و به وزن ادافسنتين رومى . و امتصاص ريباس و انار ترش به شحم او و امرود . و تعليق مرجان محاذى معده‌ى صبيان و الماس بر معده كذا نقره و فيروزه و ياقوت و بيخ خبازى به آهن كنده بلور و شكا عاد بيخ خطمى به آهن بر كنده و تختم زمرد و تناول طعام در ظرف نقره هر واحد مقوى معده است .

ذكر ادويهء مركبه كه در ضعف معده معمول است :

[ انوشدارو ساده كه در تقويت معده و باه و اعضاى رئيسه نفع تمام دارد ]

انوشدارو ساده كه در تقويت معده و باه و اعضاى رئيسه نفع تمام دارد و بوى دهن و رنگ بدن نيكو گرداند و خفقان و فزع را نافع مىآيد و نسخه‌ى دو همان است كه در مبحث ماليخوليا در قول صاحب كامل به لفظ مفرح كندى مرقوم گشته ليكن در نسخه‌ى معمول وزن قاقله و هيل و زرنب و بسباسه و جوز بو و دارچينى هر يك دو درم است و زعفران دو درم زياده و قند و عسل بالمناصفه صد و هشتاد مثقال و آمله را در شير و يك شبانه روز تر كرده به آب بشويند و در سه رطل آب بجوشانند تا مهرا شود از پشت غربال يا پارچه‌ى باريك صاف كرده با قند و عسل به قوام آورده ادويه سوده بسرشند . و اگر وزن آمله نيم رطل كنند لذيذتر مىشود . و اگر قبض زياده منظر نباشد به جاى آمله و مرباى آمله سائيده اندازند و اولى آنكه بعد چهل روز استعمال نمايند و قوتش دو سال باقى مىماند خوراك آن از يك مثقال تا سه مثقال و پيش از طعام و بعد از طعام توان خورد و محرور مزاج را به ادويه‌ى بارد بايد داد . و اگر بهى را عوض آمله اندازند نيز خوب است .

نوع ديگر قليل الاجزا كه در تقويت معده و قلب و جگر معمول و قابض است و مسمى با نوشداروى جدوارى

[ صفت آن ]

آمله ده توله در شير پرورده پارچه بيز نموده به گلاب نيم سير قند سفيد يك رطل به قوام آورده سنبل الطيب گل سرخ هر يك نيم توله سعد كوفى جدوار بنفسجى مصطكى الايچى سفيد هر واحد يك درم طباشير پوست ترنج هر يك چهار و نيم ماشه تخم كاسنى تخم خرفه مقشر زرشك هر يك هفت ماشه زرشك در قدرى گلاب شيره برآورده داخل نمايند . و اگر خواهند قدرى عنبر و زعفران و مشك بيفزايند و اين مسمى با نوشداروى جدوارى است .

نوع ديگر به نسخه متأخرين

[ صفت آن ]

گل سرخ شش درم سعد پنج درم قرنفل اسارون زرشك سنبل الطيب هر يك سه درم قرفه جوزبوا دانه‌ى قاقلين زرنب به سبابه
اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 394 | محمد اعظم خان ( ناظم جهان )