يا چهارم است و چون ضماد يا كماد نمايند جهد كنند كه بخار آن به روى مريض نرسد تا كرب و ضيق نفس نيارد و باست كه مرض شديد السيس باشد به او بخار ضماد و كما و رطب معتدل كه بچهره رسد و در بينى رود نفع بخشد و گاهى استعانت مينمايند بلعوقات مستعمله آنها و ملائم تر و موافق تر آنها براى محرورين لعوق موم سفيد معدفاى مغسول به روغن بنفشه است و خصوصا چون درد شديد باشد و گاهى مهاجم بعد تنقيه بدن به فصد و غيره و اعتماد بر آنكه نقا حاصل شده استعمال مينمايند پس از وضع محاجم به جاى درد نفع عظيم حاصل ميگردد كه گاهى درد بالكل ساكن مىشود و گاهى جذاب و بنواحى خارج مىكند و ضماد خردل اگر در مثل اين موضع استعمال كنند در جذب عمل محاجم مينمايد .
و اگر مرض تا چهاردهم باقى ماند در اين وقت حجامت و تلطيف تدبير لا بد است و چون سهر شدت كند شربت خشخاش و خشخاش مناسب است و چون نفس متواتر گردد تدارك ضرر او بترطيب به مثل لعاب اسپغول كه اندك اندك از آن تجرع كنند و به مثل جلاب نمايند و گاهى از نطول به آب نيمگرم بر پهلو بنا بر تخفيف وجع و تقليل تواتر نفس منتفع ميشوند چه تواتر نفس ضارست چنانچه در ابتداى اين مبحث مسطور شد و بعد انحطاط ظاهر حمام استعمال نمايند و از تبريد شديد اجتناب كنند مگر در ذات الجنب كه از قسم حمره باشد و كذلك از تبريد مغلظ احتراز كنند و بتلطيف مشغول شوند و در آبها و اشربه مذكوره كراث و پودينه در آخر بجوشانند و تخم قريص به عسل لعق نمايند .
و اگر ورم عصيان نمايد و جمع گردد تدبيرش جدا مسطور گردد و واجب است كه تاقهين از اصحاب ذات الجنب از مالحات و مريضات و امتلا و شكم سيرى و مقام در آفتاب و باد و دخان و آواز بلند و نفخ و جماع حذر كنند كه اگر نكس شود هلاك گردند و هم او نوشته ذات الجنب كه از تناول اغذيه غلظه حادث گردد علاجش ترقيق ماده بحمام و بعد خروج از آن شربت سكنجبين و اجتناب از تمريخ روغن است و بسا است كه اين تدبير از فصد بى نياز سازد .
[ جرجانى و ايلاقى ]
جرجانى و ايلاقى مينويسند كه علاج ذات الجنب دموى و صفراوى قريب بيكديگرست ليكن اگر خون غالب باشد اول فصد باسليق نمايند روز اول كه هنوز ماده در حركت باشد از دست مخالف و بعد يك شبانه روز كه ماده قرار يافته باشد از دست موافق .
و اگر قوت مريض قوى باشد خون چندان برآرند كه رنگ خون از ساهى بسرخى بگردد .
و اگر اراده حفظ قوت باشد اندك اندك به دو دفعه يا سه دفعه خون را بيرون كنند .
و اگر صفرا غالب بود تدبير اسهال او بايد كرد به مطبوخ خيارشنبر يا به حقنه لين و در اينجا نيز فصد كردن موثرتر از مسهل است چه ممكن است كه مسهل اجابت نكند و اخلاط را بجنباند و اضطرابى تولد كند و روز اول و روز سوم تا از تنقيه فارغ نشوند شربت بنفشه و شربت نيلوفر به آب آميخته يا با جلال رقيق دهند .
و اگر شتنگى غالب شود آب هندوانه و سكنجبين كه بسيار ترش نباشد به آب ساده يا آب هندوانه آميخته و اون صواب باشد و بعد تنقيه هر صبح خميره بنفشه در جلاب رقيق حل كرده و روغن بادام بر آن چكانيده دهند و ماء الشعير كه در آن عناب و سپستان و بنفشه جوشانيده باشند با شكر بدهند و شربت بنفشه مركب بست درم با روغن بادام چهار درم و يا از بنفشه سى درم عناب سى عدد سپستان پنجاه عدد مويز منقى سى عدد تخم خطمى اسپغول بهدانه كتيرا هر يك ده درم فلوس خيارشنبر بست درم شكر يك رطل شربت مرتب كرده بست درم از آن به روغن بادام بخورند و اين مطبوخ مسهل است عناب سى عدد سپستان پنجاه عدد بنفشه ده درم فلوس خيارشنبر پانزده درم ترنجبين سى درم به دستور جوشانيده صاف نموده بدهند .
و اگر قوى تر خواهند سه درم لسان الثور يا پنج درم در اين مطبوخ زياده كنند .
و اگر صفرا سخت غالب نباشد ده درم اصل السوس مقشر و سه درم تربد تراشيده و نيمكوفته هم اضافه نمايند و اولى تر آن است كه اصل السوس و تربد در مسهل ديگر دهند بعد از آنكه نفث ظاهر شده باشد .
و اگر مريض از مسهل كراهت كند سه درم گاو زبان كوفته بيخته در جلاب بدهند و حقنه از بابونه و انجير و بنفشه و عناب و سپستان و تخم خطمى و خسك و شكر سرخ و يا فانيد بسازند و روغن كنجد و نمك طعام اندك آميزند و عوض آب جلاب دهند يا شربت بنفشه و شربت نيلوفر به آب آميخته و لعوقات و همه تدابير منضجه منقيه كه در علاج ذات الريه گذشت به كار برند و بعد نضج ماده در تنقيه آن بنفث كوشند و آب گرم و ماء الشعير رقيق بشكر و مسكه بشكر يا عسل و خواب بر پهلوى ورم معين بر نفث و منقى صدر و پهلوست و بعد تنقيه و سكون اعراض مرض و كثرت نفث غذا از كشك حو و آرد باقلا اسفاناخ و بلوخيا با شكر دهند باقى همان است كه اكثر در قول شيخ گذشت .
فقط صاحب كامل و جامع گويند كه در علاج ذات الجنب احتياج به استعمال اكثر تدبيرى كه در مداوات ذات الريه مذكور شد به سبب مشاكلت فيما بين هر دو مىباشد و چون امر چنين باشد مىبايد كه در ابتداى اين مرض اگر وجع متصل بترقوه بود فصد باسليق از دست مخالف جانب علت نمايند براى جذب ماده بخلاف جهت .
و اگر مرض متمادى شود و ماده قرار يابد فصد از جانب علت كنند و اخراج خون زياده نمايند و مرتبه دوم فصد كنند چون