بسپستان و عناب بشربت نيلوفر بياشامند و هرگاه تشنگى شود اندك لعاب اسپغول و شيره تخم خرفه بدهند و غذا ازو باز دارند تا ضيق النفس زياده نشود و طبيعت بهضم غذا مشغول نگردد و بدل غذا نيز ماء الشعير بدهند .
و جالينوس بحفظ عادت در امراض حاره حاده امر كرده و معنى او اين است كه هركرا مرض حاد بهم رسد و متحمل غذا باشد واجب است كه او را ماء الشعير او را بخورانند براى مداوات پس به عادت او در وقت غذاى متاد نظر كنند اگر معده او نقى و خالى باشد و تواند كه باز ماء الشعير بياشامد در وقت غذا بدهند و اين عادت در اوقات غذاى او در ايام صحت او اعتبار كنند پس هر قدر كه معده نقى باشد و احتمال نوشيدن ماء الشعير نمايد بياشامند .
و اگر اين ترك كنند مدت د مزاج بهم رسد و قوت او ساقط شود و از تلطيف تدبير و اعتبار عادت كه جالينوس در امراض حاده گفته همين است .
و اگر بدن او احتمال اعتبار عادت به سبب فرط امتلا نكند اعتبار عادت ننمايند و نياشامند كه باعث امتلا نگردد و در معاجله او مسلكى كه سائر قوانين را واجب كند سلوك نمايند و نظر نمايند بطبيعت مريض كه اگر معتقل و محتبس باشد ماء الشعير ازو قطع نمايند و اقتصار كنند بر لعاب بزرقطونا و لعاب بزر بقله و بدهند لعوق خيارشنبر معمول از لعاب بهدانه و فانيذ كه عسل خيارشنبر به لعاب بزرقطونا و لعاب بهدانه شيرين و اندكى روغن بادام با هم بزنند تا جمله يكسان گردد و بعد بملعقه بدهند كه آن تليين صدر و توسيع نفس و تعديل طبيعت نمايد و چون طبيعت به او اعتدال آيد بآشاميدن ماء الشعير با شربت نيلوفر اعاده كنند و لعاب بزرقطونا نزديك قشنگى بهند و حفظ ايام بحارين و فساد و صلاح اوران نمايند مثل چهارم و هفتم و يازدهم و چهاردهم و هفدهم و بستم بر مذهب بقراط پس در ايام بحران غذا ندهند و نه دوا و از كميت ماء الشعير كم كنند كه معده بثقيل نگردد و نه استفراغ به فصد و نه بدوا نمايند و حفظ عادت و طبيعت كنند و نظر نمايند بدانچه صلاح يا فساد بدان باشد و آنچه مستفرغ شود بر عاف يا عرق يا اوراء بول يا انحلال طبيعت حتى كه اگر علت نقصان پذيرد و به غير نفث طبيب ادان اضطراب كند و معلوم نمايد كه فضلات به طريق مختلفه طبيعت دفع نمود .
[ خجندى ]
خجندى گويد كه فصد باسليق از جانب مخالف نمايند بعده اعاده او از جانب وجع بعدسه روز كنند و چون تب شديد باشد از مسهل قوى حذر كنند بلكه تليين طبيعت به حقنه لين يا به ماء الفواكه غير ترش و خميره بنفشه نمايند و شربت بنفشه و نيلوفر و عناب و خشخاش و جلاب از سپستان و بهدانه و عناب بخمير و بنفشه و روغن بادام و هند و غذا ماء الشعير بشربت بنفشه و روغن بادام و عناب و سپستان سازند و اسهال به مثل شيرخشت و ترنجبين و فلوس خيارشنبر و عناب و سپستان نمايند و تدبير ذات الجنب صفراوى همان است كه در قول صاحب حاوى صغير مسطور شد .
علاج ذات الجنب خالص بلغمى و سوداوى
در بلغمى فصد كنند و هر چه در قسم و موسى گذشت از تليين و تضميد و تنطيل و تطفيه به حسب حاجت به كار برند و بايد كه در تصفيه افراط نكنند تا در ماده غلظت و نامى نيفزايند بلكه همگى توجه منضج و تلطيف ماده فرمايند و مطبوخ زوفا دهند و در ماء الشعير قدرى باديان و نخوذ پخته بدهند و به جاى آب و عرق باديان يا ماء العسل بياشامند و بهر تقطيع و تلطيف شربت زوفا بليسند و گاهى در ذات الجنب مزمن عنب الثعلب مويز منقى باديان در عرق باديان جوشايند گلقند داخل كرده ميدهند و بعد پنج روز فصد ميكنند و ضماد از بابونه و بنفشه و اكليل و باقلا و عنب الثعلب در موم روغن سرشته در ابتدا نمايند و در تزايد اندكى محللات مانند حلبه و كتان و جز آن و در انتها منضجات مثل سكبينج و اشق و غيره نمايند و ضماد بابونه تخم كتان كنجد سياه زنجيل هر يك يك ام به آب سائيده نيمگرم نيز نافع است ضماد مغز تخم بيد انجير سه چهار توله در شير ميش پاو آثار پخته و زنجبيل به آب پخته نيز مجرب نوشتهاند .
و اگر تار روز هفتم ورم تحليل نشود روز هشتم تنقيه نمايند باضافه برگ سنا يك و نيم توله ريوند خطائى و تربد هر يك ماشه و خيارشنبر هفت توله و شيرخشت و ترنجبين هر يك پنج توله و شربت دينار سه چهار توله روغن بادام شيرين هفت ماشه در مطبوخ زوفا و روز نهم تبريد از رب السوس و ماشه در شربت زوفلك توله ورق طلا يك عدد سرشته بخورند و زوفابيخ كرفس اصل السوس هر يك هفت ماشه گاو زبان پنج ماشه انيسون چهار ماشه باديان بادرنجبويه هر يك ماشه جوشانيده شربت زوفا و گاو زبان هر يك دو توله داخل كرده تخم مرويا تو در بين نه ماشه پاشيده بدهند و همين نمط سه مسهل دهند و غذا شورباى مرغ با نان و روز شانزدهم حب غارقون علوى خان در شب دهند و صبح در بدرقه هليلجات و شاو تربد و ديگر اجزاى مسهله بلغم اضافه نموده دهند تا خوب تنقيه شود و پيوسته رب السوس و شيرخشت در دهن دارند و سرابيون و غيره منع نمودهاند فصد را در اين نوع بلكه امر باسهال و اخراج ماده بلغم نمودهاند بمانند اين مطبوخ بسفائج بگيرند بسفائج گل بنفشه گل سرخ اصل السوس مقشر كوفته تخم كاسنى هر يك يك مثقال سپستان ده دانه مويز منقى ده درم انجير زرد پنج دانه شامى يكى هفت درم ماليده صاف كرده فلوس خيارشنبر شيرخشت هر يك ده درم ماليده صاف كرده روغن بادام يك درم چكانيده بنوشند و تعديل كيفيت غلط و اصلاح آن نمايند بآشاميدن ماء الشعير مطبوخ بارازيانه يا شربت زوفا .
و اگر علت قوى باشد بايد كه حل نمايند فلوس خيارشنبر را در آب مطبوخ زيره كرمانى و ناشتا بياشامند كه زائل ميگرداند درم بلغمى را و آشاميدن گلقند به آب گرم هميشه نافع اين نوع است و طبيخ زوفا و بنفشه مربى به دستور و تمريخ سينه مدام بموم روغن مرتب از موم زرد و روغن