تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 508

مساهمون:

ص٥٠٨
پوست هليلهء كابلى جوشانيده صاف نموده شهد داخل كرده ميدهند و غذا دال خشكه الحاصل چون ورم تحليل نشود ادويه منضجه مثل آرد گندم به آبى كه در آن انجير خشك جوشانيده باشند و زيت آميخته بپزند و نيم‌گرم ضماد نمايند و يا آرد باقلا در آب كرنب و آب سوسن بپزند حتى كه غليظ شود اندكى روغن گل آميخته بر پنبه كهنه نهاده بربندند . و اگر به شگاف حاجت افتد تأخير نكنند و بعد اخراج ريم ادويه منقيه بر آن گذارند .

اقوال فضلا :

[ سويدى ]

سويدى گويد كه ضماد مغز ساق گوزن و كذا مغز ساق بقر و كذا سرگين بقر به سركه و كذا انجير تنها يا به شراب پخته و يا انجير و ايرسا و نطرون سائيده و كذا آرد باقلا و حلبه و كذا بزرقطونا كوفته به سركه و روغن گل و كذا خولان و كذا نخود سرخ سوده مطبوخ و كذا دبق و راتينج و موم مساوى پخته كه مجرب است و كذا زعفران و كذا حلبه و كذا بزرقطونا كوفته به سركه و روغن گل و كذا خولان و كذا نخود سرخ سوده مطبوخ و كذا دبق و راتينج و موم مساوى پخته كه مجرب است و كذا زعفران و كذا انزروت سه مثقال زعفران يك نيم مثقال خمير آرد دو مثقال و كذا اشته و كذا ابخره و كذا توذرى به عسل و كذا ايرسا و آرد سليم و شراب و كذا خطمى به شراب يا عسل پخته و كذا پوست بيخ كبر و كذا عنب الثعلب به نمك آميخته و كذا مقل ازرق و كذا فراسيون و انجير سائيده و كذا دردى خمر و كذا تخم كتان به عسل يا به نطرون و كذا افسنتين و كذا صدف صغار مع لحم او كوفته و كذا برگ فرنجمشك و كذا قطف مطبوخ و كذا آب حشيشه الزجاج و كذا پشك بز آرد جو به شراب يا سركه پخته و كذا گل قيموليا به سركه و كذا ترمس سوده به سركه و كذا خون ابن عرس و كذا كشنيز سبز و موبز سياه و كذا بيخ قثاء الحمار و كذا روغن ناردين به خصية الثعلب سوده يا حنا سوده آميخته و كذا بيضه خام و روغن گل آميخته هر واحد نافع اورام پس گوش است .

[ بولس ]

بولس گفته كه اين مرض در غدد كه متصل گوش است از ماده مندفعهء دماغ در بعض اوقات كه متحقن در آن باشد مىافتد و گاهى آن قصله از سائر بدن در حميات و بحران مىآيد و پس گوش جمع مىشود و از آن ورم پيدا مىگردد پس مىبايد كه اعانت طبيعت نمايند و معالجه موضع به ادويه جاذبهء مواد كنند و بر آن محجمه بچسبانند و با انواع متصل استعمال نمايند زيرا كه اگر فضله به عمق رجوع كند خطر عظيم باشد . و اگر به خارج بيرون آيد و آن را ورم و سر با حرارت پديد آيد بايد كه به اضمدهء مسكن و مخلل مثل ضماد آرد جو يا آرد گندم يا آرد بزر كتان به شراب عسل يا به آبى كه در آن حلبه يا خطمى يا بابونه پخته باشند و يا بحماض و پيه بى نمك ضماد سازند . و اگر كثرت خون نيز ظاهر بود بايد كه تنقيه به فصد عروق نمايند سيما اگر قوت قوى باشد . و اگر ورم تحليل نشود ادويه مولد ريم مثل آرد گندم به آب مطبوخ انجير خشك و زيت استعمال كنند و دواى معمول از خشكار خمر به عمل آرند تا آنكه ريم كند پس به دواى مسمى سمليون و متخذ از ثوم اخراج ريم نمايند .

[ شيخ الرئيس ]

شيخ الرئيس مىفرمايد كه در اورام اصل اذن از تبريد و ردع احتراز نمايند اگر مادهء منصبه فضول عضو رئيس باشد و لا سيما در بحرانات امراض عضو رئيس مانند آنكه در بحران ليثرغس عارض مىشود پس در اين صورت اهتمام به علاج او ننمايند از جهت استحقاق علاج ورمى تقبض و ردع در ابتدا پس به تركيب پس به تحليل صرف بلكه واجب است كه ابتدا نمايند و خصوصاً هر گاه اين اورام در حميات و اوجاع سر عارض شوند به اعانت جذب ماده به سوى ورم بعد حيله . و اگر چه بمحاجم باشد به شرطى كه ماده منجذب شديد الانجذاب نباشد و سزاوار است كه تقليل ماده نمايند به فصد اگر احتياج او باشد . و اگر ماده شديد التجلب و الانجذاب بود بر طبيعت بگذارند تا درد شديد پيدا نكند و از آن تپ زياده نگردد بلكه اگر در اين جا وجع شديد باشد اقتصار نمايند بر دواى مرخى و مسكن درد از آنچه حار رطب بود . و اگر از ابتدا ورم با درد شديد باشد بر تكميد آب خالص . و اگر خفيف بود بر كما و نمك اقتصار ورزند يا مرهم داخليون به كار برند . و اگر درد شديد الخفه نباشد و سر ورم ظاهر شود چيزى كه جامع ميان تغريه و ارخا و انضاج بود مثل گندم و تخم كتان كوفته به شراب عسل يا آب حلبهء مطبوخ و خطمى و بابونه ضماد نمايند تا به رفق تحليل شود و چون معلوم گردد كه ورم تحليل نمىشود بلكه منفجر خواهد شد پس واجب است كه اخراج ريم نمايند يا به تحلل لطيف اگر ممكن باشد و يا عنيف اگر چه به شرط و مص باشد و آنچه بعد شگاف يا شرط ريم را از آن خارج كند دواى اسميلون است و آنچه موافق است مرض به جذب او و تحليل او و بخاصيتى كه در آن است سرگين ميش به پيه بط و يا پيه ماكيان است و از اين قبيل است بوره و كعك و پيه مادهء گاو بى نمك . و اما مزمن او محتاج به خاكستر صدف و ودع به عسل يا پيه كهنه است يا انجير مطبوخ به آب دريا و يا اشق تنها يا به ديگر ادويه و همچنين زفت رطب و مقل به چرك خانهء زنبور عسل و ميعهء سائله و مغز گاو كوهى اگر خنازير شوند و سوراخ گردند مرهم از اين اجزا مرتب سازند علك البطم زفت و هم است مويزج صمغ كمون فلفل بيخ لوف بهروزهء چرك خانهء مگس عسل قرومانا خاكستر پوست بنج كبر عاقرقرحا سرگين ميش و بز و شحوم خصوصاً شحم خنزير و بز اهلى و بز كوهى سيما براى سوداوى و همچنين دماغ ماكيان و كبك و مادهء گاو و مخ مادهء گاو و خصوصاً وحشى و ادهان بارده براى مادهء گرم مثل روغن گل و بنفشه و حاره براى مادهء سر و مانند روغن سوسن و شبت و بابونه و بيدانجير . و هرگاه اين اورام به مشكل گردد مرهم راتينج نافع بود .

[ نقل صاحب جامع و گيلانى از طبرى ]

صاحب جامع و گيلانى از طبرى نقل كرده‌اند ورمى كه در اصول اذان پيدا مىشود صلب گردد يا نه عظم مىپذيرد و گاهى از ضربه و لطمه حادث مىگردد و گاهى از انصباب ماده و اكثر اطبا در اين هر دو قسم اين ورم فرق نمىكنند و در ابتدا به مبردات و رادعات ماده ضماد مىنمايند و مريض را از اين تدبير به سبب رجوع ماده به سوى