تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
شديد مؤدى شود

علاج

چارهء دخول آب در گوش آن است كه بر پاى جانب آن گوش ايستند و سر به همان طرف مائل كرده گوش را بر كف دست بر آن نهاده و سر را بدين جانب مائل ساخته بر جهند و دفعهً كف دست را جدا نمايند تا هر دو آب برآيند . و صاحب نزهه گويد كه آب را آب ديگر خارج مىكند به نحوى كه در گوش آب اندازند تا پر شود پس دفعهً واژگون نمايند كه آب اول و ثانى هر دو بر آيند و كذا زيت و روغن كنجد نيم‌گرم و يا انبوبه در گوش نهاده دم بكشند و بمكند كه دفعهً جذب كند بعده روغن بادام يا روغن سوسن بچكانند و بساست كه سعال و عطاس آن را خارج نمايد و يا پنبه را بر سر چوبى پيچيده گرم كرده در گوش بگردانند و يا بر جانب گوش ماؤف بخوابند و سر را بر تكيه نهاده خوب بجنبانند و يا چوب شبت يا باديان يا بردى كه به فارسى پيزر گويند و امثال آن را كه خشك و متخلخل بود به قدر يك شبر بگيرند و بر يك طرف آن قدرى پنبه پيچيده به روغن آلوده مشتعل سازند و طرف ديگر را چندانكه توانند در گوش در آرند همچنان يا پنبه بر آن پيچيده تا آنكه هوا را مدخل نباشد . و هرگاه حرارت آتش نيك محسوس شود و دفعهً بيرون كشند كه تمام منجذب خواهد شد . و بقول گيلانى پر نرم طيور صغار و خصوصاً از پر كوچك كبوتر گرفته و از قصبهء آن تا سر آن دور كنند تا بر سر قصبه اندكى از آن باقى ماند پس به آهستگى آن را در گوش داخل كنند تا به عمق آن برسد بعده حركت‌ها متواتر داده بيرون آرند و سر آن را از آب پاك كرده بار ديگر در گوش داخل كنند و تكرار اين عمل نمايند تا آنكه آب بتمامه بر آيد و اين عمل بهترين اعمال و حيل‌ها در اخراج آب از گوش است و آن معمول طوائف كثير از مردم است . و به قول قرشى قويتر در اين باب صوف ارجوان است كه آن را در گوش پر كنند پس برآورده بيفشرند و مكرر همچنين به عمل آرند تا آنكه تمام آب خارج شود . و به قول طبرى اگر از ابر مرده فتيله ساخته در گوش نهند و بر جانب همان گوش بچسپند و بعد زمانى طويل آن را بيرون آرند همه آب نشف كند بعون عز و جل يا رشته‌هاى خام منفوش الاس گرفته فتيله ساخته در گوش داخل كرده بگردانند و به مرات اين عمل نمايند و گاهى از زراقه آب را بر مىآرند به نحوى كه سر او در گوش داخل كنند و عمود او بكشند كه با وى آب منجذب مىشود . و بولس گفته كه اگر آب بسيار باشد بايد كه به دهان يا به انبوبه امتصاص كنند . و اگر اندك باشد بايد كه بصوفى كه بر سر ميل پيچيده باشند نشف كنند و در گوش چيزى از ادهان مطفيه يا روغن گل يا سفيده بيضه يا شير زنان چكانند . و گويند كه قطور آب پياز و كذا سفيدى بيضه و شير زنان و داشتن پنبه در روغن گرم آلوده و بالاى آن پنبه مبلول به مرهم باسليقون و دوشيدن شير زن در گوش نافع دخول آب است و يا آب ترب مع برگ يك حصه و زهرهء بز چهارم حصه و عسل ششم حصه چكانند . بالجمله گاهى انداختن روغنها و شيرهاى نيم گرم مكرر متوالى كفايت مىكند و خصوصاً چون درد باقى ماند و علت زائل گردد . و اگر وجع شديد پيدا كند پوست خشخاش اكليل الملك بابونه بنفشه خطمى تخم كتان آرد جو به شير زنان گرد گوش ضماد كنند . و ابن ماسرجويه گويد كه پيه روباه گداخته در گوش كه آب داخل شود انداختن فى الحال درد ساكن كند . و گويند كه دخول آب گرم را تقطير روغن گل يا بنفشه يا نيلوفر يا كنجد نيم‌گرم به مرات مفيد بود الحاصل هر گاه معلوم شود كه آب در گوش در آمده به تدابير مذكور اخراج او نمايند . و اگر از آن غافل شوند مؤدى به آفت عظيم گردد و تدبير اخراج سيماب انداختن روغنى و خصوصاً روغن ترب و عقرب نيم‌گرم در گوش پس تقلب سر و تعطيس به كندش و جندبيدستر و بند كردن دهن و بينى است بعده ميل ارزيز يا طلا بگيرند و سركه يا آب ليمو بر آن ماليده در گوش نهند و تا ساعت زمانى در آن بگذارند پس بيرون آرند و آنچه از سيماب بر آن چسپيده باشد پاك كنند و باز چند كرت به دستور عمل نمايند تا آنكه باقى نماند و ميل صاف بر آيد بعد از آن ادهان حار مثل روغن خيرى و غار و مانند آن در گوش چكانند . و اگر مزاج متغير به حرارت گردد تسكين آن نمايند .

سدهء گوش

به قول ايلاقى اين سده يا مولودى باشد يا عارضى و مولودى سه قسم است يكى آنكه در استخوان حجرى كه در آن سوراخ گوش مىباشد مصمت بدون منفذ مخلوق گردد دوم آنكه در آن منفذ مخلوق باشد ليكن به گوشت مملو بود سوم آنكه بر ظاهر منفذ جلد غشايى مغطى باشد و در داخل او خالى و مفتوح بود و اين نوع بسوراخ كردن جلد زائل گردد و اول و ثانى لاعلاج است و سدهء عارضى به قول شيخ يا از اجتماع چرك بسيار و يا از انجماد خون و يا از روئيدن گوشت زائد بعد از قرحه و يا از تولد ثولول و يا از وقوع حصاه يا تخم يا دخول حيوان و مردن آن در آن و يا از خلط غليظ حادث شود

تشخيص هر واحد از اين اسباب

بايد كه اولًا محاذى آفتاب در ثقبهء گوش نظر كنند اگر بر آن غشاى جلدى محيط باشد و از انگشت زدن آسيب آن بسمع محسوس كند سدهء غشائى خلقى بود . و اگر در آن لحم زائد يا ثولول يا چرك يا خون منجمد يا حصاه يا نواة يا حيوان محسوس گردد سببش همان باشد . و اگر در ثقبه چيزى به نظر نيايد بپرسند كه در گوش گرانى معلوم مىشود يا تمدد اگر گرانى گويد سدهء خلطى باشد . و اگر تمدد بيان نمايد ريحى باشد .