تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣

كدكد و دمل

و آن ورم صغير مائل بصلابت و دمويت است كه در پلك حادث گردد و اكثر جمع و خراج مىشود و سببش بيشتر اكثار اغذيه غليظه مثل هريسه و كله پايچه و قديد و گوشت گاو و عدس است خصوصاً كه در شب بسيار تناول نمايند . و بعضى گويند كه كدكد ورمى است كه در پلك پيدا شود و مشابه تولد دمل باشد در ابتدا و عوام آن را دمل نيز گويند و فى الحقيقت قسمى است از تحجر و علاج او علاج تحجر است . و به قول سويدى و ثابت دمل ورم صلب است كه در باطن جفن اسفل يا در ظاهر آن يا فيما بين ظاهر و باطن پيدا شود و مادهء آن خون و صفراست و در آن وجع مانند وجع دمل اعضاى ديگر عارض مىگردد . و به قول احمد دمل بثرهء بزرگ صنوبرى شكل از جنس خراجات است و مادهء آن خون مخلوط به رطوبت غليظ است

علاج

فصد سررو و تنقيه به مسهل صفرا يا مطبوخ فواكه نمايند و در تلطيف غذا كوشند و طعام شب ترك نمايند و چشم را در شب و روز چند بار به آب گرم بشويند و بر آن نطول سازند و به روغن گل و موم سفيد طلا كنند و شياف احمر لين در چشم كشند . و اگر در ماده صفراويت يافته شود لعاب اسبغول با سفيدى بيضه بر آن گذارند و يا شياف ابيض طلا كنند و بعده موم روغن نهند و در آخر نطول به مطبوخ اكليل الملك و بابونه و روغن بنفشه و روغن گندم به اندكى زعفران و چون منفجر گردد علاج قروح نمايد . و اگر كهنه شود مرهم داخليون بر آن گذارند و چون زوال او مشكل گردد بمقراض قطع كنند و بگذارند تا يك ساعت خون از آن برآيد و خودبخود بند گردد و ال ورم يا آفتى ديگر در چشم بهم رسد پس ذرور اصفر بر آن پاشند . و به قول سويدى مادامىكه جمع نشده باشد صندل و گل مختوم و اشق محلول در آب كشنيز تازه طلا كنند و هر گاه ريم كند موم و روغن گل ضماد نمايند . و اگر صلب باشد حشيش خرفه نرم سوده به روغن بنفشه پخته ضماد كنند و چون به طول انجامد بشگافد . و اگر در داخل پلك باشد بعد برآمدن ريم بيضهء مرغ و روغن بنفشه بچكانند . و اگر در خارج باشد بعد خروج مده روغن زرد يك شبانه روز بر آن بچكانند و روز دوم مرهم اسود نهند . و به قول بعضى علاج كدكد و برده و احد است .

تحجّر

ورم صلب صغيرست شبيه بغده كه مزمن گردد و تحجر يابد و بعضى اين را عدسه نامند و سببش اجتماع ماده غليظ سوداوى است كه در پلك منجمد و متحجر شود و از مادهء برد غليظ تر باشد و در امزجهء يابسه و كهول و فصل خريف و بلاد غربيه بسيار عارض مىگردد

علاج

فصد قيفال از جانب علت نمايند و به مسهل و حب ايارج يا قوقايا يا اصطمخيقون به مطبوخ افتيمون و حب لاجورد تنقيه كنند و مغز ساق گوساله و يا بچهء شتر و موم و روغن بنفشه گداخته طلا كنند و به آب گرم نطول سازند و چشم را بشويند و اسفنج تر نموده بنهند و بعد نرمى مادهء متحجر بهر تحليل آن مرهم و اخليون استعمال نمايند . و به قول جالينوس طلاى ابار مغسول تحجر جلد را نافع است . و به قول ديسقوريدوس اكتحال مرواريد و مرجان و مشك و سرگين سوسمار مساوى و به وزن مجموع سرمه باريك سوده بحرير بيخته تحجر را مفيد است و توتياى هندى نوشادر به آب سوده مكرر بر تحجر نهادن در ابتدا سودمند و جاوشير قنه اشق مساوى بسركهء خمر حل نموده بر پلك طلا كردن منقول از بولس است و انكباب به آب گرم مكرر نيز ملين و محلل تحجر جفن است . و اگر تحليل نشود و به طول و ادويهء منضجه بر آن گذارند پس پلك را برگردانند و آن موضع را بشگافند و به ناخن افشرده مادهء آن كه غدهء كوچك مانند عدس باشد يا مده يا مثل قطعهء كف برآيد بيرون آرند و موضع شگاف را پاك نموده ذرور اصفر بپاشند پس مرهم اشق نهند . و اگر خوف معاودت مرض باشد هر دو كنارهء جراحت را بمقراض ببرند و بعده اسفنج بر آن نهند و به آب بشويند تازو دمند مل نگردد و مدتى ماده برآيد و عضو بتمامه پاك شود بعده علاج قروح اجفان نمايند .

عقده

و آن افزونى است سخت كه در پلك بالا حادث گردد سببش انصباب رطوبت غليظ سوداوى است از سر و تحجر و تعقد آن در اين محل

علاج

آب گرم ريزند و موم روغن بر آن نهند و لعاب حلبه و تخم كتان استعمال نمايند و بعد حصول لينت بهر تحليل مرهم داخليون و غيرهء ادويهء محلل صلابات به كار برند و الا نظر كنند اگر مانند سلعه از موضع خود به آسانى حركت نمايد و زير جلد بود و غائر نباشد از خارج شگافته برآرند . و اگر غائر بود پلك را از داخل برگردانيده بشگافند و برآورند و بعد شگاف زيره و نمك خائيده آب او بر موضع شق بچكانند و اگر عقده صلب مانند سنگريزه باشد و از موضع خود حركت نمايد در شگافتن آن خطرست به دستور بداخليون و العبه در تليين و تحليل آن كوشند . و اگر تحليل نشود ترك كنند و از آن متعرض نگردند . و اگر عقده منبسط باشد و رنگ آن در سطح جلد بادنجانى نمايد و در آن عروق منتشر باشد ايضاً به آهن و ادويه حاده متعرض نشوند بلكه در هر اندك مدت تنقيه دماغ از سودا كرده باشند و ماء الجبن نوشانند و از اغذيهء غليظه پرهيز نمايند و اضمده و اطليهء محلل مادهء سوداوى به كار برند .