زوفاى خشك بزورى بيضه آميخته و كذا راوند به سركه و كذا عسل و نمك و كذا شحم بط و خردل نيز نافع كمنهء دم تحت العين است و آنجا كه از تيغ يا سنگ و غيره تفرق اتصال بر ملتحمه افتاده باشد تدبيرش نيز فصد و تليين است در هر اندك مدت پس اگر خون آمده باشد آن را پاك كنند و شادنج مغسول به اندكى كافور يا دمالاخوين بر آن افشانند و سخت بربندند .
و اگر خون برنيامده باشد توتياى كرمانى پرورده پر كنند و زرده تخم مرغ تنها يا به برگ آس سوده با روغن گل و آب گشنيز سبز بهم سرشته بر پشت چشم نهند بعده باصلاح جراحت گوشند بنوعى كه در قرحه مذكور شد و در چشم نواب احمد يار خان ريزهء چوب ساج خليده و از برآوردنش اندكى خون برايد حكيم كبير على خان شاگرد حكيم على خان انزروت مدبر دمالاخوين حضض يكى هر واحد يك ماشه در شير زنان سه ماشه و سفيدى بيضه مرغ نيم عدد بانگشت لت كرده در چشم چكانيدند و بالايش قرطس زبرگ قنب ساخته زرد چوب و ماميران هر يك سه ماشه مغز بادام تلخ هفت عدد آرد چينه نه ماشه در آن داخل كرده در روغن گاو بريان نموده نيمگرم بر چشم بستند تا سه روز بسته داشتند و روز چهارم گشادند چشم به حالت اصلى آمد و خون بند شد ليكن طرفه پديد آمد و همه چشم را در گرفت پس هليله سياه حضض مكى ماميران چينى هريك سم ماشه زعفران يك ماشه به گلاب سائيده ساعت به ساعت از ميل زر اكتحال فرمودند و زردچوب مغاث هندى زعفران انگور شفا هر يك سه ماشه در آب برگ عنب الثعلب سوده بر پشت چشم ضماد نمودند صحت كلى حاصل شد .
انتباه [ رسيدن چيزى قاطع همچون آهن و نى بطبقهء قرنيه ]
: هر گاه چيزى قاطع همچون آهن و نى و غيره بطبقهء قرنيه رسد و جراحتى خفيف كند و يا جزوى از قرنيه زائل گردد تدبيرش همان است كه در حفر و سلخ قرنيه مسطور شد .
حول و اعوجاج ثقبه
حول آن است كه چشم بجانبى از جهات اربعه مائل شود و سياهى او از موضع طبيعى زائل گردد و اين زوال اگر بجانب فوق يا اسفل باشد صاحبش هر چيزى را دو چيز بيند .
و اگر به طرف يمين يا يسار بود ضرر معتد به در بصارت پيدا نكند و اعوجاج ثقبه زوال ثقبه عنبيه است به سوى يكى از جهات اربع يمين يا يسار يا فوق يا اسفل و در اين ثقبه مفوج ديده مىشود و عليل جميع اشيا را معوج مىبيند و سبب حول استرخاى عضله است از عضلات محركهء مقله و يا تشنج آن و يا زوال طبقات و رطوبات و استرخاى عضله اكثر به سبب مواد رطبهء بلغميه و گاهى از سدهء ورميه يا سوء مزاج بارد رطب و يا تفرق اتصال واقع در عرض آن مىباشد و تشنج بباعث امتلاى بلغمى و يا غلبه يبس و يا وقوع ورم حار يا بارد بود و بيشتر حول بعد علل دماغى عارض شود و علامت استرخائى و تشنجى از فصل استرخا و تشنج جويند .
و ايضا در استرخاى بلغمى ثقل و عدم وجع و حدوث آن بعد از نزلات لازم است و در ورمى وجع و ثقل اگر حار بود وجع شديد و در اكثر با صداع و در سوء مزاج بارد رطب ساذج عدم ثقل و حصول آن به عقب اسباب مبرده مرطبه مىباشد و تشنجى امتلائى عقب صرع و سدر بيشتر افتد و عروض آن دفعهً مىباشد با ظهور آثار بلغم و تشنجى يبسى اكثر بعد امراض حاده و قرانيطس و عقب استفراغ رطوبات بدن و رياضات كثيره و به تدريج و بجوانان عارض گردد و در تشنجى ورمى وجع در اغلب اوقات اگر ورم بارد باشد وجع كمتر از ورم حار باشد و آنجا كه زوال طبقات و رطوبات سبب بود چشم متحرك باشد به حركت اختلاجى و گاهى اشك سائل شود .
و بالجمله حول يا مولودى بود و آن لاعلاج است و يا به كودكان و يا به بزرگان افتد يعنى حادث باشد .
و اين به قول جالينوس اكثر به سبب بعض علل رأس مثل صرع و سدر و دوار عارض مىشود و سبب زوال ثقبه عنبيه يا ورم عنبيه است و علامتش وجود صداع است اگر حار باشد و يا ثقل تنها اگر بارد بود و يا يبس آن و نشانش خمور حدقه و تقدم اسباب موجب يبوست مثل حركت در آفتاب يا استفراغات مفرط يا ملازمت صوم خصوصاً در زمان حار يا تناول اغذيهء مجففه مانند عدس و كلم و گوشت قديد و يا از رطوبت عنبيه باشد و تابع آن سيلان اشك و رطوبت چشم مىباشد
علاج
در حول استرخائى و در تشنجى امتلائى بعد نضج به منضج بلغم يا شربت اصول و گلقند و سكنجبين عنصلى يا بزورى تنقيه به مسهل و ايارجات و غراغر نمايند به دستورى كه در فصل استرخا و تشنج مذكور شد و تلطيف تدبير كنند و در حمام نشينند و ادويه مقوى مثل روشنائى در چشم كشند و به آب برگ زيتون سعوط نمايند و اطريفل صغير خورند و روغنهاى گرم محلل مثل روغن بابونه و شبث و زنبق و نرگس بر سر مالند .
و گويند كه اكتحال بسرمهء ممزوج به بندق هندى چشم را بموضع او به سهولت باز گرداند و كذا بقطران دفنه مخلوط بسرميل و كذا اكتحال شبخ و بسد و حول كه باسفل باشد از استرخاى عصب بود و در آن معالجه بدآنچه استحكام او نمايند مثل تضميد پيشانى بآس و مازو و بلوط و گل ارمنى كنند و آنچه از ورم باشد اگر حار بود به فصد قيفال و تنقيه دماغ و استعمال اشياى باردهء مسكنه مثل شيرهء تخم خيارين و شربت بنفشه و قراصيا و آب هندوانه و ماء القرع و قطور شير زنان و سفيدى بيضه مرغ در چشم و طلا نمودن از بيرون بعصارهء ماميثا و صندل به آب عنب الثعلب و گلاب و آب برگ كاهو نموده و كذا طلا به روغن سفرجل يا روغن بنفشه و طباشير با گلاب يا به آب سرد بر چشم .
و اگر بارد بود به استفراغ از حب صبر و يا ايارج لوغاذياى مقوى تبريد و غاريقون و شحم حنظل بعصاره قنطوريون دقيق و مانند آن علاج كنند پس به آبى كه در آن اكليل الملك و تمتم و نخاله گندم و بابونه و مرزنجوش و سنبل الطيب جوشانيده و بر چشم نطول نمايند و بعد از آن جوارش اترج استعمال كنند و آنچه از سوء مزاج بارد رطب ساذج باشد جوارشات استعمال نمايند و غذا اسفيدباجات معمول به ابازير حار و نطول مذكور به كار برند و آنچه از تفرق اتصال