تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اكسير اعظم ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
شرائين باشد فصد هر دو شريان پس گوش نمايند . و طبرى گويد كه اگر اخلاط مجتمعه در معدهء رياحيهء بارده باشد علاجش علاج اخلاط بارده است كه سابق مذكور شد و صاحب اين از شرب نبيد كه در آن زيره و صعتر جوشانيده باشند منتفع گردد اگر مزاج محتمل اين باشد . و اما اگر اخلاط رياحيه مجتمع در معدهء حار باشد علاجش تنقيهء معده به مطبوخ ساذج و شرب ماء الشعير بايد كرد . و اگر ماده مرتقى در شرائين صدغ يا پس گوش باشد قطع و داغ آنها بعد تنقيه بسيار نافع است . و اگر صعود آن در شرائين هر دو جانب حلقوم باشد و مختلف الحركهء و منتفخ زياده باشند و چون از دست غمز آن كنند مريض راحت يابد تنقيهء بدن به فصد قيقان و خورانيدن ايارجات بتكرار و تعديل اخلاط كنند . و اگر صعود اين فضول از وداجين باشد فصد آنها بسيار نيكو بود . و مسيحى گويد كه اگر ماده از شرائين به سوى سر صعود كند و از ضربان و انتفاخ آنها و سكون مرض از بستن آنها دريافت شود از مازو سبز و گلنار و اقاقيا بر شريانين طلا ساخته بالايش قطعهء اسرب نهاده بربندند و قصد معالجهء عضوى كنند كه از آن بخارات به سوى رأس صاعد شود اگر از طحال يا معده يا جگر يا عضو ديگر باشد اولًا ابتدا باصلاح آن عضو كنند بعده تنقيهء رأس از فضول مرتقيه نمايند و تبقويت دماغ پردازند . بالجمله در بخرات معدى آنچه بهر اخلاط معده گفته شد به عمل آرند و سفوفات و معاجين مسطورهء سابق به كار برند و در بخارات جگر دريافت كنند كه آفت در كدام جانب جگر است اگر در محدب باشد بادرار بون اگر در مقعر باشد به مسهل علاج كنند و در بخارات قلب بعد تنقيه شربت سيب و مفرحات و نقوع برادهء صندل و غيره دهند و در بخارات طحال قصد اسيلم از دست چپ و تضميد طحال باضمدهء محلله كنند و در بخارات رحم اگر به سبب احتباس طمث باشد تدبير ادرار حيض بايد كرد . و اگر اختناق رحم باشد علاج آن كنند الحاصل معالجهء هر عضو مشارك با دويهء مخصوصهء آن به حسب باده و مزاج عليل نمايند به طريقى كه در مقام هر يك مسطور است و از عضو مذكور جذب مواد كنند به طرف مخالف سر به فصد و اسهال و حقنه و دلك و غير آن به حسب واجب و دماغ را باطليه و شمومات مقوى دماغ تقويت دهند تا فضله را قبول نكند . و بدانند كه دوار دائم خاصهء در پيران مقدمهء سكته مىباشد پس به سرعت تدارك آن نمايند به تدبير موافق مثل قى و تنقيهء معده و بدن و دماغ باستعمال ايارح فيقرا و يا حب سبيار و جذاب اخلاط به سوى اسفل به حقنه و غيره . و ايضا دوار كه عقب خذر شدن عضو عارض شود دلالت بر صعود ماده به سوى دماغ دراد و از آن سكته حادث گردد علاجش نيز همين است و دوار بحرانى را علاج نكنند و گاهى بندرت سدر هنگام حدوث صداع بارد و حاد به سبب شبت و در حجب دماغ حادث مىشود علاجش علاج صداع حار و بارد به حسب واجبست .

لوى

كه آن را ايحذج و فيحذق و هجيذق نيز گويند و اين هر سه لفظ معرب پىزده است يعيى مقطوع العصب و اين حالتيست مثل ماندگى كه هر گاه عارض شود انسان خود را همىپيچد و خميازه دفاثره كثرت پذيرد و رنگ چشم سرخ گردد و سببش امتلاى بدن و اجتماع رياح و بخارات در عروق و عضلات‌ست بواسطهء كثرت طعام و شراب و قلت رياضت و ناگواريدن طعام و تناول اغذيه مؤلد رياح و اكثر اين حالت بعد از خواب عارض ميگردد .

[ علاج ]

و علاج نضج و اخراج ماده به حسب خلط غالب نمايند . و اگر خون غالب باشد فصد هفت اندام كنند و مطفيات و مقللات خون و صفرا دهند و بعد نضج به مسهل صفرا تنقيهء آن نمايند و گرم مزاج را نوشيدن آب سرد و غسل كردن بدان در حال بىتنقيه تسكين بخشد كه مسكن غليان اخلاطست دوعت و سكون اختيار كنند و اين سفوف معدل مزاج و مانع بخارات‌ست كشنيز به سركه پرورده سه توله گل سرخ دو توله آمله اصل السوس مقشر هر يك يك توله نبات مساوى شربتى دو مثقال به آب شبنيه و يا بشوره پرورده در گهواره نشستن در كشتى تايكپاس سير دريا كردن نافع و سفوف كشنيز خشك با شكر نيز مفيد بود و در مزاج باردور رياح غليظ تنقيهء بلغم نمايند و خوردن سفوف وج و مرباى آن و مضغ آن نافع باشد و باقى تدبير از علاج امراض دماغى بخارى و ريحى بجويند .

كابوس كه نيدلان و جاثوم و خانق و خانوق و ضاغوط نيز گويند

و در يونانى افيالطس نامند و آن مرضى است كه آدمى در خواب خصوصاً اگر بر پشت خوابيده باشد چنان پندارد كه چيزى گران به صورت انسان يا بشكلى ديگر بر سينهء او است و او را همىفشارد و نفس او تنگ شود آواز نتواند داد و نتواند جنبيد و چون اين حالت منقضى شود يا اندك حركت نمايد دفعهء بيدار گردد و گاه خيال نمايد كه گويا گلوى او خفه مىكند و گاهى خيال كند كه شخصى با وى ارادهء مجامعت مىكند و گاهى بعد از آن رنجى و تعبى و ماندگى عارض گردد و سبب او در اكثر تصاعد بخارات غليظ است در حالت سكون حركت و مادهء آن خون غليظ يا بلغم يا سودا باشد و دوام اين قسم مادى مقدمهء صرع يا سكته يا مانيا يا فالج بود و گاهى از رسيدن سردى شديد بسر دفعهء و نزديك وقت خواب نيز حادث شود و اين مرض بىضعف دماغ عارض نميگردد و گاهى بسكارى و صاحب سوء هضم و آنكه اغذيهء غليظ بسيار خورد و آنكه رياضت و استحمام كم كند عارض مىشود .

طريق تشخيص اسباب اين مرض :

هر كدام از اخلاط ثلاثه كه مادهء بخار باشد علامات مخصوصهء آن هويدا بود . و ايضا تخيل رنگ هر خلط در خواب هنگام عروض مرض نيز بر وجود غلبهء آن خلط گواهى دهد مثلًا اگر آثار غلبهء خون مثل سرخى چهره و چشم و غيره دريافت شود و تخيل چيزى سرخ بود مادهء دموى باشد .