به خمير كرده و در آن موضع بگذارند . اگر حلتيت را هم در [ شيرهء انگور ] بنوشانند ، نافع است .
گزيدگى وزغهء بحريّه ؛
يعنى قورباغهء دريائى كه در گزيدنش اعراض هولناكى پديدار مىشود و گفتهاند كه بسا به هلاكت مىانجامد .
علاج :
همان تدابير سموم بارده است .
گزيدگى سالامندرا :
جنبدهاى است سمّى كه شبيه به سوسمار و چهار پاى كوتاه و دمى كوتاه دارد . و برخى گمان كردهاند كه سوخته نمىشود و اگر در تون حمام افتد ، آتش آن را خاموش مىكند ؛ امّا به نظرم دروغى بزرگ باشد .
گزيدن اين جانور را سبب درد شديد و التهاب بدن و لرزهء اندام و بىحسى اعضا و سنگينى و سياهى زبان و ورم مستدير دانستهاند .
گزيدگى هزارپا :
اين حشره را « اربعه و اربعين » و « دخّال الاذن » « 1 » هم ناميدهاند و از هر طرفى بيست و چهار پا دارد و هم به سمت جلو راه مىرود ، هم عقب . اندازهاش تا يك شبر ديده شده و در دنبالهاش دو زائده است كه نيشهاى وى است و به سمت سرش برگشته است .
گفتهاند كه اين حشره ، اول مىگزد و بعد برگشته و نيشهايش را كه در عقب اوست را در موضع گزيده فرو مىكند و در آنجا مىگذارد و مثل مرده مىافتد و بر فرد گزيده شده درد بسيار و احوال ماليخوليائى و تنگى سينه پديد و مايل به خوردن شيرينى مىشود .
علاج :
آن حيوان را بكوبند و بر موضع گزيده شده ببندند . و سپس ترياقى كه براى آن گفتهاند ؛ يعنى به قدر مساوى از جنطيانا و زراوند طويل و پوست بيخ كبر و آرد كرسنه را با ماء العسل و شكوفهء گياه اسراش - كه ريشهاش سريش است - مخلوط كرده و به او بخورانند . همچنين استعمال نمك و سركه بر موضع گزيدگى هزارپا ، نافع و يا كفايت است .
هامش
( 1 ) . چون در گوش زياد مىرود ، به اين نام ، يعنى « بسيار فرورونده در گوش » نام گرفته است . م .