« هواى عفن » « 1 » از راه تنفس ريوى و مسامّ بدن ، كه ابتدا هواى محصور در بطون قلب كه با روح حيوانى ممزوج است را بدكيفيّت مىسازد و در نتيجه روح حيوانى هم بدكيفيّت مىشود و اين امر سبب تعفن رطوبات مجاورش مىشود ؛ زيرا حافظ آن رطوبات ، همان روح حيوانى بود و وقتى كيفيت خودش بد شد ، البته نمىتواند رطوبات را از قبول فساد و تعفن حفظ نمايد و عفونت اين رطوبات ، خود مزيد اضطراب قلب مىشود و اينجاست كه طبيعت براى دفع موذى و مفاسد از قلب ، متوجه قلب و حوالى آن مىشود و ساير رطوبات هم به مشايعت طبيعت به آنجا توجه مىكنند و در فم معده كه مجاور قلب است مىريزند و بيشتر اسباب اضطراب مىشوند و لذا طبيعت ناچار مىشود كه آن رطوبات را از خود دفع كند ؛ پس هرچه در فم معده است را به قىء و هرچه در قعر معده است را به اسهال دفع مىكند ؛ امّا اضطراب قلب نمىگذارد كه طبيعت در اين امر موفق باشد و تمام آنها را دفع كند و لذا نمىتواند در اين قىء كردن ، آن رطوبات غليظهء باعثه بر اين احوال را دفع كند ؛ بلكه تنها رطوبات رقيقه يا آبى كه آشاميده دفع مىشود و اصل خلط موذى بر جايش مىماند و به جهت همين امر است كه اگر بدون دفع آن اخلاط غليظه اقدام به حبس قىء و اسهال شود ، غالبا هلاكتآور است .
پيشگيرىهاى لازم :
همينكه عروض قىء و اسهال شكم در اشخاص متعدد شنيده شد ؛ خصوصا سرعت مرگ در ايشان ، بايد اقدام به تنقيهء مختصرى از امالههاى جزئيه و آشاميدن مليّنات خفيفهء سريع الاجابتى مانند ترنجبين داغ و آب آلوى بخارائى خيسانيده - و در صورت غلبهء صفرا و تلخى دهان ، شرب نه تا ده مثقال نمك فرنگى در عرق كاسنى داغ يا آب تمر خيسانيده - نمود . بعد
هامش
( 1 ) . اين تعفن هوا را حيوانات تيز حس [ چون لكلك ] هم درك مىكنند و لذا با آمدن آن ، فرار را برقرار ترجيح مىدهند . سبب تعفن هوا ، هم « سابقى » است ، هم « واصلى » و هر دو هم سماويّه مىباشند كه نظرات و اشكال كواكب ، باعثه بر آن است ؛ چنانچه قبل از حدوث اين هوا ، منجّمين حكم بر حدوثش مىكنند .