وحشتناكى ايجاد مىكند ؛ خصوصا اگر ماده ، صفراى زنجارى باشد كه از حدّت مانند سموم است و اين غثيان و تهوع هم غالبا از آزار آن بر فم معده - به واسطهء حساسيّت فم معده - ايجاد مىشود .
تتمهء تبهاى خلطى ( 2 ) :
تب وبائى : « 1 »
اين تب در زمان ما - زمان مولف - شيوع بسيار يافته است و مولف اين رساله ، تفصيل اسباب ، علائم و طريقهء احتراز و معالجهء آن را در دو رسالهء مستقله به نامهاى « وبائيّهء كبيره » و « بائيّهء صغيره » نوشته است و در اينجا به اجمالى از اين مباحث كه كفايت هم باشد اشاره مىشود :
علائم و اسباب :
اين تب ، در ظاهر بدن داراى حرارتى ملايم است و اى بسا ظاهر بدن سرد هم باشد - خصوصا اطراف بدن تا مرفق و زانوها - امّا در باطن ، التهاب و تيزى دارد . توضيح اينكه بعد از بروز تب و همينكه اندكى التهاب ، ابتدا آثار غثيان و تهوّع در معده پديدار مىشود و بىاختيار قىء مىكند كه غذائى كه خورده و يا مشروبى كه براى تسكين التهاب آشاميده است بدون تغييرى دفع مىشود و بعد از آنها هم رطوبات رقيقهء سپيدرنگى دفع مىشود و در همين بين هم اسهال شروع مىشود و بدون دفع فضول غذائى - مگر اندكى آن هم گاهى در ابتدا - همهء عملها آب است و فورا سردى در دست و پا ظاهر مىشود و ابتدا از سر انگشتها آغاز مىشود و به سرعت تا مرفق و زانوها مىرسد و دردى از زير زانوها تا قدم بروز مىكند كه گويا رگها و پىها را مىكشند و تمدّدى دارد كه دراز نمودن پا را مشكل مىكند و از شدت التهابى كه در باطن ايجاد مىشود ، تواتر و تنگى نفس ايجاد مىشود .
سبب اين احوال ، اجمالا همان اضطراب قلب است به واسطهء وارد شدن
هامش
( 1 ) . اين تب هم مانند غشيّه ، به همهء اخلاط و رطوبات تعلق مىگيرد و لذا خلطى است ؛ امّا نه نوعى ويژه از انواع تب خلطى كه گذشت . م .