تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 316

مساهمون:

ص٣١٦
و در اصطلاح اطبا بنا بر تشبه بر نوعى از بواسير الانف اطلاق يابد و مر فى باب الموحدة فتذكر

عنه

بكسر عين مهمله و فتح نون مشدده و ها آنست كه بسببى از اسباب چون انصباب فضلهء بلغمى يا ايستادن در آب سرد زمانى طويل يا نشستن بر برف و مانند آن چون استمناء بيد نوعى از فالج باعصاب قضيب عارض شود و از آن رو عضو مذكور به قوت محركه و حساسه منفعل نه‌گردد و غزات و رقت منى و سهولت خروج وى بىانتشار بر ان دلالت كند و از خواص ويست كه آلت صاحبش ضعيف الحس و الحركت بود و روز به روز لاغر و باريك شود و بحسب بطلان و نقصان حس به رسيدن آب سرد متقلص و فسرده نگردد و يا كمتر گردد و تا به رسيدن آب موصوف بتقلص و فسردگى گرايد علاج‌پذير باشد و چون مزمن شود و هزال مفرط در ان دست دهد لاعلاج گردد و صاحبش را عنى گويند

غر

بضم غين معجمه و سكون راء مهمله على ما فى الذخيرة بلغت خراسان قيله است و از بعض كتب چنان دريافت مىشود كه مردم ؟ ؟ ؟ به خايه را گويند و بر برامدگى اعضا چون كلوله كردن و پيشانى و گرهى كه زير گلو بهم رسد و بتركى بوغمه خوانند نيز اطلاق يابد

غمام

بضم غين معجمه و فتح ميم و الف و ميم ثانى على ما يفهم من بعض كتب اللغت اسمى از اسامى زكام ست

فازه

بفتح فا و الف و فتح زاء معجمه و ها اسم فارسى تثاؤب و مرادف دهن‌دره است

فراشا

بفتح فا و راء مهمله و الف و فتح شين معجمه و الف اسم فارسى قشعريره است

فزع فى النوم

بيشتر به اطفال عارض شود و اين چنان باشد كه طفل در خواب خوابهاى هولناك بيند و از آن رو ترسيده بيدار گردد و سببش گاهى آن بود كه در بيدارى از چيزى ترسيده باشد و آن صورت در خيال متمكن گشته هرگاه بخواب رود و عقل مستور گردد همان صورت خيالى جلوه كند و باعث فزع گردد و گاهى فساد غذا بنا بر بسيار خوارى و امتلا موجب اين علت بود و حدوث مرض مذكور از سبب مسطور على ما ذهب اليه الشيخ از انست كه چون طعام در معده بفساد گرايد و معده از ان اذيت يابد وى از قوت حساسه بسوى قوت متصوره و متخيله تجاوز نمايد و احلام هائله بنمايد و فاضل الاطبا جالينوس مىگويد كه تشويش روح نفسانى بارتفاع ابخرهء غليظ باعث رويت احلام هولناك گردد و هذا اكنون بايد دانست كه بودن اين مرض گاهى مقدمهء جدرى مؤيد قول جالينوس‌ست چه در اين صورت حدوثش بارتفاع ابخرهء فاسده از مواد خون بهم رسد فافهم

فزع فى اليقظه

آنست كه طفلى در بيدارى از چيزى بترسد و
فصول الأعراض ( شرح حدود الأمراض ) — صفحة 316 | حكيم سيد ابو القاسم ( مير قدرت الله قادرى )