صورت بندد و در بعض احيان لرزهء قويه بنهجى عارض شود كه حرارت را از ظاهر به باطن باز گرداند هذا علامت ؟ ؟ ؟ ردية
تذيّب
بفوقانى و ذال معجمه و تحتانى و موحده بر وزن تجبن در اصل بمعنى گرگ گشتنست چه ذيب بالكسر اسم تازى گرگست و در اصطلاح اطبا على ما مر فى قطرب بر قطرب اطلاق يابد و وجهء تسميهاش نيز در ضمن بيان قطرب بوضوح پيوسته
ترس
بفتح فوقانى و سكون راء و سين مهملتين اسم فارسى فزعست
تسفّط الراس
پوشيده نماند كه تسفط بفوقانى و سين مهمله و فا و طاء مهمله بر وزن تذيب بمعنى پهن شدنست و راس بتازى سر را گويند و تسفط الراس مرضىست از امراض شكل كه هنگام ولادت يا بعد آن بسببى از اسباب سر انسان بعرض و پهنائى گرايد يعنى يكى از نتوين سر يا هر دو ناقص شود و از آن رو بطنى كه متصل نتو ناقص بود تنگ گردد و ردأت قوت بطن مذكور و ضرر فعل آن دست دهد چه از شان تسفطست كه تا ضرر فعل متاذى نگردد مرض نبود
تعب
بفتح فوقانى و عين مهمله و سكون موحده بعرف عام اسم اعيارست
تقلّص الحجاب
آنست كه بسببى از اسباب حجابى كه فيما بين آلات تنفس و آلات غذا حاجزست متقلص شود و باهم پيوندد و امارات آفت حجاب چون ضيق النفس و منشاريت نبض بر ان گواهى دهد
تقيّح السرّه
پوشيده نماند كه تقيح بفوقانى و قاف و تحتانى و حاء مهمله بر وزن تقلص بمعنى ريمدار شدن ست چه قيح بالكسر نيازى ريم را گويند و سره بالضم سين مهمله و فتح راء مهمله مشدده و هاى بتازى اسم نافست و تقيح السره آنست كه بسببى از اسباب ناف پخته شود و ريم كند و مرض مذكور بنا بر مرور فضول طمثيه در ايام حبل بناف جنين جهت تغذيهء بيشتر به اطفال افتد و اللّه اعلم
تقطير البول
آنست كه به سببى از اسباب چون احتداد بول بسبب اختلاط اخلاط حاده و ضعف قوت ماسكه بنا بر ضعف جرم مثانه يا برودت مزاج آن يا استرخاء عضلهء مطبقهء مثانه و وقوع ورم يا حصات يا رطوبت لزجه يا جمود الدم يا قرحهء در مثانه يا ذهاب حس مثانه و جز آن كه در عسر البول ذكر يافت بول قطرهقطره آيد چه تقطير در لغت بمعنى قطرهقطره آمدن چيزى آمده و اول بيشتر از كثرت جماع و اكل ادويهء حاره دست دهد و حرقت بول و صفرت آن و دمبدم محتاج بول شدن بر ان دلالت كند و بياض بول و تقدم تدابير مبرده و عدم حرقت و عطش و گاهگاه بىاختيار برآمدن بول بيمار دليل ثانىست و تقدم امراض اصلبه شاهد ثالث فافهم
جثام
على ما يظهر من بعض كتب الاعلام بضم جيم و فتح مثلثه و الف و ميم اسم كابوسست و ويرا على ما مر فى باب