تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
نود مثقال باشد در شهر شاه‌جهان‌آباد نيم سير مراد دارند

سرخ

كه بهندى رقى گويند هشت برنج‌ست

سير اكبرشاهى « 1 »

كه بالفعل مروج‌ست هفتاد و دو دام است .

سير اكبرى

سى دام پخته است

سير شاهى

عبارت از دام پخته بود

سير شاه‌جهانى

چهل دام پخته است

سير عالمگيرى

چهل و چهار دام پخته است

سير فرخ‌سيرى

چهل و هشت دام پخته است

شعير

كه جو نيز گويند چهار برنج‌ست

طسوج

دو جو ميانه است

قيراط

دو طسوج‌ست

ماشه

هشت سرخ‌ست

مثقال

چهار و نيم ماشه است

من

دو رطل‌ست فقط .

آشفته نوائى مشتاق مستهام به سپاسگزارى خاتمه و اختتام

سپاس بيقياس بجناب حكيم على الاطلاق كه به ابراز حكمت بالغه خويش آمد و شد انفاس را دعايم ايوان حيات مخلوقات ساخت و در ابدان انسان ضعيف البنيان حرارت غريزى را باعث قيام و جهت ثبات غير موهومست از رمز نفس غافل مباش . اين‌قدرها جان شيرين مىكند فرهاد من . هر دردى را دوائى و هر مرضى را شفائى بخشيد هر كارى را كاردانى و هر عهده را لقمانى آفريد مصداق اين مقال و تفصيل اين اجمال بدين منوال كه در همين ايام فرخنده فرجام حكمت پناه طبابت دستگاه وحيد عصر يگانه آفاق بقراط دهر سقراط دور بطلميوس دوران افلاطون زمان حكيم غلام مرتضى خان ابن صادق الحكما حكيم محمد صادق عليخان مينونشين حكيم ابن الحكيم ابن الحكيم‌ست . كريم ابن الكريم ابن الكريم‌ست . حسب ارشاد آن مغفور به ترتيب و تكميل كتاب زاد غريب پرداختند يعنى مسودات كليات و مفردات جناب مرحوم را كه به پيكر بيرنگى صورت خيالى داشتند بحسن سعى بىپايان وجاهت تر و حسن‌پرداز بخشيده انباز مرقعات اعنى معالجات ساختند و احراز مثئوبات و نوائد مكوّنات به اكمل المطابع خويش فرازمان انطباعش دردادند
هامش
( 1 ) ؟ ؟ ؟ چهره دارد