تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخازن التعليم ( فارسى ) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤
گلقند عسلى چهار توله در ان ماليده صاف نموده بخورند

طريق بست و دوم در حرف النون

نطول بابونه

براى گداختن شير منجمد مفيد است صفت آن بابونه بنفشه گل خطمى حلبه برابر در روغن زرد و آب قدر حاجت بجوشانند و صاف نموده نطول كنند

نطول گل ميسو

براى اخراج سنگ گرده و مثانه و تسكين درد آنها مفيدست صفت آن گل ميسو گل كسنب تخم خرپوزه تخم خيارين خارخسك همه حسب حاجت گرفته در آب قدر ضرورت جوشانيده صاف نموده نطول كنند و ثقل آن را سائيده نيمگرم بربندند

نفوخ سعد

براى كسى كه بوى بد دريافت كند و بوى نيك نه صفت آن سعد قرنفل سنبل الطيب زرورد مساوى بسايند و در بينى دمند

طريق بست و سوم در حرف الواؤ

وجور عود صليب براى صرع بسيار نافع است

صفت آن عود صليب جدوار از هريك يكماشه در عرق باديان قدر حاجت سائيده در حلق چكانند

طريق بست و چهارم در حرف اليا

ياقوتى قوى التفريح كه بامراض سوداوى و ماليخوليا نفع تمام دارد

دل و جگر را قوت دهد صفت آن مشك نيم درم مرواريد ناسفته مرجان كهرباى شمعى فرنجمشك گاو زبان درونج عقربى لعل ياقوت عقيق يمنى ورق طلا ورق نقره عنبر اشهب زعفران كافور از هريك يك درم صندلين طباشير زرنباد بادرنجبويه قرنفل ساذج هندى عود قمارى ابريشم پوست ترنج از هريك دو درم كوفته و بيخته و جواهر را صلايه كرده با قند سفيد و عسل سفيد هريكى پنجاه درم چنانچه مقررست تيار سازند

مقام در بيان اسامى اوزان مشهوره

اوقيه

بضم همزه و تشديد ياى تحتانى هفت و نيم مثقال‌ست

برنج

چهار خردل بود

تانك ؟ ؟ ؟

چهار و نيم ماشه باشد

توله

دوازده ماشه است

دانق

بكسر نون و فتح آن معرب دانگ چهار طسوج‌ست

درهم

به فارسى درم‌ست سه و نيم ماشه

دام

چهارده ماشه است

دام پخته

بست و يك ماشه است

رطل

مراد از مطلق آن رطل بغدادىست كه