مركبست نمىيابم دوا كه مقابل هر دو ماده مرض باشد ازينجهت محتاج بتركيب مىشويم و يا آنكه دوا مىيابيم الا آنكه هر دو قوت دوا مقابل قوت مرض نيست يعنى قوت يكى دواء قوىست و ديگرى ضعيف مانند بابونه كه تحليل قوى و ردع ضعيف دارد پس مىآميزند به آن دواء كه تحليل آن را ضعيف و ردع آن را قوى سازد يا آنكه قوت يكى مفرد مرض قويست و ديگرى ضعيف و مقابل آن دواء بهم نمىرسد لهذا مضطر بتركيب مىشويم چنانچه خلط كافور با ماء الشعير در سل بنا بر قوت تبريد ماء الشعير
طريق دوم در معرفت مقدار شربت و كيفيت درجه مركب
محتوىست بر دو فرسخ
فرسخ اول در معرفت مقدار شربت دواى مركب
پس بدانكه هرگاه اراده نمائى كه تركيب دهى دوا را پس بگير نسبت مقدار شربت هريك دوا به طرف مقدار شربت دواى ديگر مانند نسبت غرض خود از هريك دواء بسوى غرض خود از دواى ديگر پس اگر اغراض بهريك دوا يكسانست بگير از هريك دوا جزو از مقدار شربت آن دوا كه هم اسم « 1 » عدد ادويه باشد خواه مقدار شربت هريك دوا برابر باشد خواه مختلف مثلا دواء چهار است پس درين صورت مقدار دوا چهارم حصه مقدار شربت او باشد چنانچه در اسهال خلط مقصود ضرورت به طرف تركيب سقمونيا و تربد و صبر و شحم حنظل داعى باشد و نيز غرض در اسهال مساويست پس از هر واحد ازينها ربع شربت گيرند و اگر اغراض مختلف باشند از حدس رساى خود مقدار احتياج هريك دوا مقرر نمايد پس مقدار شربت هر واحد موافق حاجت خويش بايد گرفت مثلا اگر بجانب يكى احتياج زياده است مقدار شربت آن زياده بگيرند و بجانب ديگر حاجت كم است قدر شربت آن كم بگيرند يعنى از تربد غرض زياده است مقدار آن زياده بگيرند و از ديگران كم است وزن آن كم بگيرند و على هذا القياس
فرسخ دوم در دانستن درجه دواى مركب
و او آنست كه اجزاى حاره و بارده از مفردات جمع نمايند و اقل را از اكثر ساقط كنند و از باقى اجزا بر عدد ادويه قسمت سازند پس آن درجه مركب مىباشد مثلا از دواى حار در درجه دوم و حار در درجه سوم تركيب داديم پس در حار درجه دوم سه جزء حار و يك بارد و در حار درجه سوم چهار جزو حار و يك بارد است
هامش
( 1 ) مانند سوم حصه سه دوا را و پنجم حصه پنج دوا را و قس عليها الباقى غلام مرتضى عفى عنه