ديوانه و پلنگ ديوانه و راسوى ديوانه و روباه ديوانه گزيدن گربه علاج آن
پودينه با شونيز و كنجد ضماد سازند و اگر پودينه خشك را در آب پودينه سبز سائيده بر موضع زخم ضماد كند همان روز به مىشود
گزيدن راسو علاج آن
سير و پياز خورد و ضماد سازد و يا كرسنه و انجير خام را ضماد كند و شراب خورد و اگر پوست راسو را بكند و بر آن موضع نهد درد را ساكن كند
منزل چهارم در ادويه مركبه
و آن مشتمل بر يك ميل و دو رفيق و يك مقام است
ميل
بدانند در اصول تراكيب چنان به ثبوت پيوسته كه هرگاه در معالجه از دواى مفرد مقصود حاصل شود سوى مركب رجوع نكنند و همچنين تا از قليل الاجزاء كار برآيد به كثير الاجزا متوجه نشوند
رفيق اول در قوانين كليه تركيب
و آن متضمن بر دو طريق است
طريق اول در امور داعيه تركيب
و آن هشت است
اول آنكه دواء مفرد كيفيت حاره كثيره داشته باشد پس باصلاح
او حاجت بتركيب افتد چنانچه با سقمونيا كتيرا مىآميزند
دوم آنكه طعم دوا تلخ باشند به جهت اصلاح
طعم آن محتاج بتركيب شوند چون با صبر نبات و عسل ممزوج مىكنند
سيوم آنكه بوى دوا بد باشد
بدفعيه او ضرورت تركيب مىشود مانند آنكه با مغز فلوس عرق گل يار مىسازند
چهارم آنكه دوا ضعيف القوة است
بنا بر قوت او متوجه بتركيب گردند مثل اختلاط تربد با زنجبيل وقت اسهال خلط غليظ
پنجم آنكه قوت دوا قوى باشد و قوت مرض ضعيف
پس بنا بر اضعاف قوت دوا بامتزاج احتياج افتد چنانچه خلط صمغ با شياف زنگار
ششم آنكه دوا سريع النفوذ است پس
چيزى كه او را بطى النفوذ سازد مخلوط مىنمايند چون تركيب روغن بلسان با موم
هفتم آنكه دوا بطى النفوذست
پس بياميزند به چيزى كه او را سريع النفوذ نمايد به غير از تخصيص بعضوى چون اختلاط روغن گل با سركه يا با تخصيص بعضو مخصوص چون خلط سركه بادويه طحال يا ببدرقه عضو مخصوص چنانچه داخل كردن زعفران در قرص كافور بسبب تخصيص او با قلب
هشتم آنكه مرض مركبست پس دوائى كه مقابله مرض مركب نمايد يافته نشود
لهذا حاجت بتركيب ضرورى مىباشد مانند تركيب شربت بزورى در حميات مركبه و يا آنكه ماده مرض