ضماد كردن بر چشم دافع حكه است
كندر
كحلا و دخان او نيز كحلا
صبر
كحلا نيز قولان كحلا
فلفل
دور مىكند دمع را و نافع است كحلا
زنجار
دور مىكند دمع را هرگاه مخلوط كنند در كحل و استعمال كردن تنها زنگار را بسيار بدست
قلقطار
كحلا نيز
زنجبيل
كحلا
سنبل هندى
كحلا نيز
كحل نافع
توتيائى كرمانى دو درهم هليلج اصفر صبر سقوطرى فلفل و دارفلفل ماميران عروق الصفر هر واحد ازينها يك درهم مسحوق مثل غبار ترتيب داده با آب حصرم پيش آفتاب هفت روز گذاشته و كحل ساخة به كار برند نافع حكه است
قشار الكندر
محرق كحلا نيز
قطن
دخان او كحلا
بصل
آب او و مثل او توتيائى كرمانى كحلا نيز گفة است جالينوس و رازى هرگاه استعمال كرده شود ادويه را قبل فصد و تنقيه و مسهل پيدا مىشود در چشم درد و ضربان و سبب ريزش مواد است بسوئى چشم و گفة كه حكه لازم است آن را دمع مالح بورقيه و سرخى پلك و بسا اوقات پيدا مىشود قرع در پلك چشم پس استعمال كن در حكه ادويه جاليه دمع برائى تحليل فضل رديه و پيدا كن رطوبات صالحه را كه مصلح است مزاج را با ملازمت حمام و باصلاح غذا
باب - 64 در علاج قروح
كتيرا
كحلا
اقليمياى فضه
بهم مىآرد قروح را كحلا
آبنوس
محرق و غير محرق كحلا نيز و مخلوط با ادويه چشم قويست فعل آن
قنفذ
تلخهء او كحلا نيز
بسد
و آن مرجان احمر است تمر خسة او محرق كحلا
شقايق النعمان
كحلا نيز
كندر
يا دخان او يا هر دو كحلا نيز
طباشير
پر مىكند قروح را از روى گوشت
مر
كحلا نيز و جلا مىدهد بياض چشم را
شادنج
مغسول