با آب مرزنجوش كحلا نيز
حباقا
بعد نضج طعام استفراغ كردن با آن نيز
حب ايارج
استفراغ كردن بعد نضج با آن نيز
حنظل
سعوط كردن شحم او را با آب مرزنجوش مرات بالخاصيه
هليلج
خسته آن با عسل كحلا نيز
مسك
مخلوط با ادويه سبل قوى است فعل آن
قلقطار
كحلا بالخاصيه
زفت
اندكى كحلا
شياف
مجرب شب اندرانى حامض غير اسود و جلنار و عصارهء لحية التيس و ملح اندرانى و ماء الحصرم مجفف شياف كرده معجون بماء السماق نافع است عجيب گفته است جالينوس و رازى كسى كه در چشم او رگهائى كبار است و ممتلى است خون و در بدن او امتلا نيست پس بنوشان شراب صرف را و امر كن خواب طويل را پس خلاصى يابد از سبل گفته است ابن قمرى صاحب سبل فصد كند هر ماه يك مرتبه و گفته است جالينوس سبل پيدا مىشود در شهرهائى رطب و گفته است كه صاحب سبل سعوط و تدهين و نطول نكند
باب - 42 در علاج ظفر
آس
آب او كحلا و خاكستر او كحلا نيز
ملح
با خواص مذكوره در باب بياض كحل كردن نافع است
سوسن
و عصارهء بيخ آن كحلا نيز
خفاش
زرق او كحلا نيز
سرطان نهرى
خاكستر آن كحلا با ملح نيز
اقاقيه
كحلا نيز
ملح اندانى
كحلا نيز
لسان البحر
و مثل او ملح كحلا نيز
سقمونيا
كحلا نيز
كرم برى
شگوفه سوختهء آن در خرقهء كتان بسته بر آتش نگاشته و باريك سحق كرده با عسل مخلوط كرده كحلا دور مىسازد ظفر را
زنجار
مخلوطا با ادويه نيز
رمان حامض
آب او تنها كحلا نيز و قشر مدقوق