تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مخزن الأدوية ( ط . ج ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦
بدانجا است مىبرند و بول آنها را جمع نموده محافظت مىنمايند از آن قرصها مىسازند و ماليقى گفته كه نه چنين است كه زهراوى حكايت كرده بلكه چيزى است كه يافت مىشود در مغاره‌هاى كوهستان مكه معظمه و غير آن و آن قطعه‌هاى سياه رنگ متحجر است معروف به صن الوبر و تجار از اعراب آنها را گرفته اقراص مىسازند و بعضى گفته‌اند كه بول وطواط است كه بعضى بر بعضى متراكم مىشود در مغاره‌ها و بعضى گفته‌اند كه گياهى است مخصوص به جبال حجاز كه آن را كوبيده با بول شتر سرشته اقراص مىسازند و بالجمله از ادويه مجهولة الماهيت است . طبيعت آن : گرم و خشك در دويّم . افعال و خواص آن : جهت اندمال جروح و قروح حيوانات و قطع نزف الدم و حمول آن جهت قطع حمل و بواسير و با عسل جهت تحليل اورام طلاءً نافع و بسيار ماندن آن بر بدن باعث تقرح آن است و مصلح آن روغن گل .

بولامونيون

به ضم باى موحده و سكون واو و فتح لام و ضم ميم و سكون واو و كسر نون و ضم ياى مثناة تحتانيه و سكون واو و نون لغت يونانى است . ماهيت آن : قسمى از مخلصه است و گياه آن ما بين شجر و حشيش و شاخ آن باريك و پرشعبه و برگ آن از برگ سداب طولانىتر و بزرگتر و بر اطراف شاخ‌هاى آن چيزى مستدير شبيه به سر و كوچك مىباشد و در آن تخمهاى سياه و بيخ آن شبيه به درونج و سفيد و دراز و با صلابت . منبت آن جبال و زمين‌هاى صلب خشن سنگلاخ و مستعمل برگ و بيخ آن است . طبيعت آن : در آخر دويّم گرم و خشك . افعال و خواص آن : ملطف و مجفف و جالى و مفتح و آشاميدن بيخ و يا برگ آن مقدار يك درهم جهت ادرار بول و طمث و اخراج مشيمه و درد ورك و قرحه امعا و با سركه جهت صلابت سپرز و با شراب جهت گزيدن هوام و با آب جهت عسر البول و عرق النساء و با شير تازه دوشيده جهت تفتيت حصات نافع و گويند هر كه سه قيراط آن را ناشتا بنوشد هرگز او را عقرب نگزد مگر آنكه عقربى را بكشد و چون چنين كند بايد كه ثانيا آن را تناول نمايد و مضغ آن جهت تسكين وجع اسنان از سردى و تعليق آن مانع گزيدن عقرب و ضماد آن بر انثيان محلل رياح آن . مقدار شربت آن : تا يك مثقال . مضر معده ، مصلح آن عناب . بدل آن : بادزهر است .

بولسرى

به ضم با و سكون واو و لام و فتح سين و كسر راى مهملتين و سكون يا و بهولسرى به خفاى ها نيز آمده و در بنگاله بول و مول سرى به ميم نيز نامند . ماهيت آن : درختى است هندى عظيم و موزون ، گل آن كوچك مدور و مشرف و خوشبو و بعد از خشك شدن خوشبوتر مىگردد و خشك آن را بعضى در بالش و تكيه پر مىنمايند جهت آنكه مىگويند در جايى كه آن باشد هزارپا در آنجا نمىباشد و نمىرود و ثمر آن در شكل فى الجمله شبيه به عناب و كنار متوسطى و در خامى سبز و بعد از رسيدن زرد و سرخ نارنجى مىگردد و لحميت كمى با اندك شيرينى و عفوصت بسيار و بعضى اطفال و مردم آن را مىخورند و تخم آن در غلافى شبيه به فندق و از آن ريزه‌تر و اندكى طولانى و مغز آن تلخ و با اندك دهنيت . طبيعت گل آن : سرد و خشك و ثمر آن از آن زياده و با قوّت قابضه . افعال و خواص آن : محلل و جهت تسكين درد دندان و دفع فساد صفرا و اسهال صفراوى و خاييدن ثمر آن خصوص نارس و يا نيم رس جهت تسكين وجع دندان و استحكام آن و لثه و خوردن آن قابض شكم و نفاخ و ممسك منى و ثمر نارس آن از ادويه ممسكه منى است و عصاره تازه آن عطوساً و قطوراً در بينى براى اهوه و امراض دماغى نافع و آب بسيارى از دماغ بر مىآورد و عرق گل آن مقوى ارواح و مفرح و جهت امراض مذكوره و بارده نافع و عطر آن كه با براده صندل مرتب نمايند بسيار خوشبو و مقوى است و آشاميدن مطبوخ پوست درخت آن جهت تسكين وجع اعضا و مرضى كه در بنگاله مىشود و به هندى اهوه مىنامند و مىگويند كه در بينى مىشود و مضمضه آن جهت تسكين وجع دندان و استحكام آن و لثه و عصاره پوست درخت و ثمر نيم‌رس آن را ابريشم بافان جهت استحكام رنگ ابريشم بر تارهاى آن مىمالند و رنگ آن سياه مىباشد و با ثبات و پوست درخت و ثمر خام آن را نيز كوفته و در آب خيسانيده طبخ مىدهند جهت رنگ نمودن ابريشم .

بوينون

به ضم با و سكون واو و كسر ياى مثناة تحتانيه و ضم نون و سكون واو و نون لغت يونانى است . ماهيت آن : نباتى است ساق آن به قدر انگشتى و برگ آن شبيه به برگ كرفس و لطيف‌تر از آن و گل آن شبيه به گل شبت و