قسمى از عسل است كه به رنگ روغن زرد باشد گرم و خشك و سبك و مولد باد و خون و صفراء و سوزش اعضاء
باب التاء الفوقانى
فصل الالف
تال مكهارا
بفتح تاء فوقانى و الف و سكون لام و فتح ميم و كاف و خفاء هاء و الف ثانى و راء مهمله و الف ثالث مشهور به
تال مكهانه
عوض راء مهمله و الف نون و هاء تخمى است ريزه مشابه بتودرى سرخ ليكن تودرى مدور او غير مدور از تودرى خورد و نهال او مثال قلم پر كرده و باريك و بر گرههاى او خارها غنچه و برگها و در آن برگها گل نيلوفرى در ميان سفيد بظهور مىرسد سرد و گران و منى افزايد و رافع فساد باد و خون و دواء مذكور در ادويه باهيه اكثر استعمال كرده شد و نيز همراه شير گاو فقط دواء مذكور خورده مىشود و هم بادويه مناسبه سفوف ساخته و نيز در شير جوشداده مىتوان خورد
تال
بتاء فوقانى و الف و لام مشهور بدرخت
تار
عوض لام راء مهمله هندى درختش كلان دراز به قدر بست گز و كم و زياده از آن به طرف دكهن و بنگاله كثير الوجود و در اكبرآباد هم نسبت بدار الخلافه شاهجهانآباد زياده و در انتهاء درخت برگها رويد بسيار عريض و از آن مزوجه سازند و بطريق ارمغان بديار ديگر بدهند و هنود بر برگ او كتب مىنويسند و ثمرش مشابه بنارگيل و مغز ثمرش باريك تراشيده مثل فالوده در شربت گلاب و نبات مىخورند بسيار لذيذ و مقوى دل و ثمرش را تركل بفتح تاء فوقانى و سكون راء مهمله و فتح كاف و سكون لام گويند چون پسته از شاخ بىبرگ برآيد سر آن را بريده آوندى بربندند از آن شيره تراود و روزى دو سه بار شيره مذكور مىتوان گرفت و آن را
تارى
گويند بتاء فوقانى و الف و كسر راء مهمله و سكون ياء تحتانى تازه او را مزه شيرين و اگر لختى بماند شيرين ترش گردد و سكر آرد سرد و تر و دافع فساد باد و صفراء و دماميل و بثور و مبهى است و ملين تاريرا عرق كشند لطيف در فعال مىشود و نيز پارچه در ظرف او نصب كنند روز دوم