پتجيا
بفتح باء فارسى و سكون تاء فوقانى و كسر جيم و ياء تحتانى مفتوحه و الف دواء هنديست
پتنگ
بفتح باء فارسى و تاء فوقانى و خفاء نون و كاف فارسى درختى است عظيم منبت او كوهستان برگش مثل برگ بادام و گلش بسيار ازو و ثمرش مدور مايل بسبزى و در آخر سرخ مىشود بعد از رسيدن سياه و شيرين مىگردد و اطباء يونان گرم نوشتهاند و اطباء هند سرد و بطعم شيرين و تلخ و دافع فساد صفرا و بلغم و خون و دماميل و بثور به عربى بقم گويند و چوب او صباغان استعمال مىكنند و صاحب تحفه نوشته است كه پنج درم او كشنده است و ذرور او جهت التيام قروح كهن و جراحت تازه و قطع نزف الدم و غسول به آب او جهت نيكويى رنگ رخساره و تقويت مفاصل نافع است
پترج
بفتح باء فارسى و تاء فوقانى مشدده و فتح راء مهمله و سكون جيم برگى است مشهور طول آن به قدر يك گره و يك نيم گره و عرض نيم گره و خوشبو و سبز رنگ و سه چهار برگ در ميان بود از طرف كوه مىآيد گرم و سبك است دافع باد و بواسير و غثيان براى درد معده و تحليل رياح و تقويت معده و ازاله برودت بتجربه رسيده به عربى ساذج هندى گويند
پتهيا
بفتح باء فارسى و تشديد تاء فوقانى و خفاء هاء و فتح ياء تحتانى و الف اسم هليله است و اضافه باء فارسى و سكون راء مهمله بر اين اسم نيز آمده است يعنى پرپتهيا
پتهر پهورى
بفتح باء فارسى و تشديد تاء فوقانى و خفاء هاء و سكون راء مهمله و ضم باء فارسى و خفاء هاء و سكون واو و كسر راء مهمله و سكون ياء تحتانى اسم گياهى است در ميان سنگ مىرويد لهذا به اين اسم مسمى گشته يا از براى آنكه سنگ گرده و مثانه مىشكند به اين نام ناميدهاند نهال وى بسيار خورد است برگش مشابه ببرگ لوبيا و چون او را بخايند لزوجتى درو پيدا آيد مدر قوى است در شكستن سنگ كرده و مثانه بىنظير است و مكرر به تجربه رسيده به قدر پنج شش ماشه در آب يا در عرقيات مدره شيره كشيده با شربت مدره يا نبات بدهند و گاهى همراه ادويه مدره مثل خارخسك و تخم خيارين و مثل آن