ديگر ؛ نانخواه بجوشانند و طبيخ او بر گزيدگى كژدم ريزند در حال درد ساكن شود .
ديگر ؛ برگ حنا كوفته ، به محل كژدم گزيده گذارند ، سود دهد .
ديگر ؛ پوست بيخ آگهه و گل آگهه و برگ كسوندى و معصفر و پيخال طاووس تازه ، زردچوبه آمله برگ حناتر جمله هشت دارو است ، وزن برابر بگيرند و كوفته حب دراز بسازند و شافه نمايند و در سايه خشك ساخته بدارند و هرگاه كسى را كژدم نيش زده باشد ، حب مذكور از يك طرف با آب تر كرده همچنان از اين طرف كه تر كردهاند به محل نيش گذارند و نهاده دارند تا كه درد را جذب كند و حب را كه تر كنند ، احتياط نمايند كه دست بدان اجزاء تر كردهء حب نرسد يعنى ؛ از يك طرف حب را بگيرند و به طرف دوم به آب رسانيده همان لحظه به محل كژدم نيش زده بچسپانند .
ديگر ؛ جمالگوته را با آب سائيده در چشم مار گزيده كشند ازالهء سم آن نمايد و چشم را از آفت محوظ دارد .
ديگر ؛ پر طاووس بر چلم نهاده به طريق تنباكو كشند در حقهء بى آب ، زهر كژدم فرود آيد .
ديگر ؛ چونه يعنى ؛ آهك با زردهء مرغ به هم آميزند و بر زخم كژدم نهند درد ساكن شود .
ديگر ؛ كژدم در روغن بجوشانند و بيالايند و بر زخم بمالند درد بنشاند و اگر اين روغن با عسل آميزند و چون كودك بزايد نيم درم ، از آن به كام كودك مالند در تمام عمر اگر او را كژدم بگزد ، درد
مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 285
مساهمون: محمدرضا شمس اردكانى
ص٢٨٥