تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجربات اكبرى ( فارسى ) — صفحة 219

مساهمون:

ص٢١٩
سپيد بود ، فلفل دراز و ماهى و چراتيه « 1 » هر يك ، يك دام ، فلفل گرد دو دام ، ادويه جدا جدا بكوبند و فلفل و بيش را نخست يك جا كرده بسايند تا يك پاس بعده ديگر ادويه مسحوقه آميزند خوب پس با آب حب‌ها سازند و اگر حب نبندد به آب صمغ توان بست قدر موطهه حبها سازند و اول نصف حب دهند بعده يك حب نهايت سه حب از جمله اسرارست و بچهناگ را حاجت مدبر كردن نيست و شارب اين فى الفور قهوه بنوشد چه اگر ننوشد خلل در دماغ مىآرد و تدبيرش كاغذ به آب شسته دادنست و اگر تپ [ تب - م ] دق باشد غذا شورباى گوشت با شيرهء بادام ، سازند و گاهى از اين حب‌ها محموم را حمى زياده مىشود وسواس نكند . ديگر كه تپ [ تب - م ] دق « 2 » نوسال را مجرب است و سرفه را دفع نمايد ، كهار بانسه كه گلش سفيد بود يعنى ؛ اروسه و كتيرا و صمغ اصل السوس مقشر به قدر حاجت مقدار اوزان نموده بدهند .

باب اندر آبله و اورام ناسور

دوائى كه ورم را بگشايد و چرك از وى دور سازد فى الفور ، برگ پان كنكيرى پنج عدد ، مسحوق سپارى چهاليه و كتهه و آهك به قدر كه خوردن وى با پان مقررست بستانند و باريك بسايند و شاخ گوزن به آب سائيده همچند تنبول بگيرند اندكى كم و سوم حصه از وزن شاخ سهاگه بستانند و جمله را سحق كنند و اگر حاجت آيد قدرى آب نيز بياميزند پس تكيه ساخته بر ورم بگذارند و بالاى وى برگ تنبول نهاده
هامش
( 1 ) - چراتيه : نى ى نهاوندى ( ف ) . قصب الزيره ( ع ) . ( لغات فيروزى ) ( 2 ) - تپ [ تب - م ] دق : تب دق . تب مداومى كه شخص را مىكاهاند و باريك و لاغر مىكند .