بيت
خون شود دل گر دهد غير تو را در خويش راه * كور بادا ديده گر پيش تو بيند مهروماه [ 136 الف ]
پادشاه گفت اينها كه تو مىگويى همه بهانه است و تو كهنه كارى . تو را به جزاى تو مىبايد رسانيد .
سرهنگ گفت فرمان تو راست . اما پادشاه را اهل كرم بايد بود و به يك جريمهاى كه از بنده به سهو در وجود آمد سياست نبايد كرد .
بيت
اگر چه پادشهان آتشند وقت غضب * به يك جريمه نسوزند بندهء خود را
[ سخن از هفت كشور و هوس ابن تراب به ديدن آنها ]
پادشاه گفت گناه تو نه همين است ، آن را نيز معلوم كردهام كه گفته [ اى ] اگر پادشاه ابن تراب را به چشم عنايت بيند و او را در خدمت خود بر من گزيند من فرمان نبرم و طريق مخالفت سپرم .
سرهنگ سر خجالت در پيش انداخت .
پادشاه فرمود كه در بيت الحكمه طوقى ساختهام از براى گناهكار ، بياريد . چون طوق حاضر كردند در گردن سرهنگ انداخته از ملازمت محروم ساخت ، و به تربيت ابن تراب عنان التفات منعطف گردانيد و پيوسته در باب رعايت زلال مىكوشيد تا [ به ] اندك فرصت نشو و نموّ تمام يافت .
بيت
درّ يگانهء دوران و نور چشم پدر * كه روزگار نديد است اين چنين فرزند
مكان بخشش « 1 » جود و محيط « 1 » فضل « 2 » به علم * زمين پست به حلم و به قدر « 1 » چرخ بلند
شبى ابن تراب در حجرهء خود نشسته بود و نسيم و شمال در خدمت او از هرجا [ 136 ب ] حكايتى مىكردند ؛ تا آنكه صفت ممالك هفت كشور در ميان افتاد و شرح
هامش
( 1 ) . اصل : + و .
( 2 ) . اصل : فصل .