راويان ظاهر الدرايه « 1 » و مخبران صادق الروايه « 1 » بر صفحهء بيان چنان تحرير مىكنند كه سپهر خوش خرام ، زمام ايّام به دست خواجه رغام داد و زلال [ را ] كه گوهر [ 133 ب ] مقصود او بود بر كف اميدش نهاد .
بعد از چندى كه برآمد حضرت ملك علّام ايشان را از بوستان روضة الحكمه به نوباوهء فرزند [ ى ] شادكام گردانيده بنواخت و بدان هديهء نيكفرجام در ميان انام سرافراز ساخت .
بيت
درّ يكتاى چنان از صدف آمد بيرون * كه خجالت برد از پيكر او درّى مهر
اى خرد ، بين كه چه سان خلعت زيبا بايد * كه شود منفعل از خوبى او مهر سپهر
ازين فرخنده جمالى كه عقل از سوداى او سراسيمه حال و چراغ خورشيد كواكب سوز و مشعل ماه شبافروز از فروغ رويش در انفعال بودند .
بيت
چرخ در دهر نديد است چنان طرفه پسر * كه كنون مادر ايّام گرفتش به كنار
او چو گل خرّم و شاد از پدر و مادر [ خود ] « 2 » * پدر و مادر ازو خوش چو هواهاى بهار
[ ورود ابن تراب به قصه و حسادت سرهنگ ]
و پادشاه آن پسر را طلبيده منظور نظر خود ساخته نامش ابن تراب نهاده ، به انواع عنايت و التفات خاصّ بنواخت و تا مدّت چهل بامداد هر روز دست مرحمت بر سر او كشيده به شفقت مىپرورد و در باب تربيت او لحظهلحظه لطف و كرم بيش از پيش مىكرد .
بعد از چهل يوم [ 134 الف ] فرمود كه منادى كنند و همهء مردم از خواصّ و عوامّ
هامش
( 1 ) . اصل : يت ( الداريت ، الروايت ) .
( 2 ) . در نسخه كلمهاى شبيه دهر ( يا ) پير كه درين صورت « و » زائدست . ظاهرا خود مناسب مقام است .