است . اتفاقا چند نفر را نيز همين روز لخت كرده ؛ عور و برهنه در بين راه مىرفتند . از قرارى كه مىگفتند اين دزدها از دهكدهنشينان دهات اطراف است . از عسرت و تنگى كه از جهت قحطى رو داده مرتكب اين اعمال قبيحه مىشوند .
بعد از آنكه گدوك مزبور به انتها رسيد ، در پايين گدوك در قريهء قزقپان كه در جاى خيلى باصفا واقع است منزل شد . اين ده متعلق به حاجى فتحعلى خان بيگلربيگى تبريز است .
دويم ماه جمادى الثانيه 1297
هرچند راه امروزى از قريه قزقپان الى خواجه هموار و مسطّح بود ، ولى پست و بلند زياد داشت . در همهجا از محاذى كوه ييلاق گذشته ، در منتها اليه كوه مزبور كه اين راه متصل به جادهء قراباغ مىشود از رود گل عنبر گذشته با همان راه بعد از مسافتى به قريهء خواجه رسيده ، شب را در خانهء ملا على اكبر نامى توقّف شد . رودخانه آجى در اينجا متصل به قريهء خواجه عبور مىكند . ابتداى رود آجى از محال گرمرود است كه به تدريج از اطراف رودهاى كوچك متصل آن شده ، در اينجا طورى زياد آبش مىآيد كه هيچ وقت پياده نمىتوان گذشت .
در همهجا از جنوب به شمال جارى شده ، در حوالى شهر تبريز از شمال به مغرب منحرف شده به درياچه شاهى مىريزد .
در معبر اين ده كه گذرگاه مسافرين قراجهداغ و قراباغ است پلى ندارد . از قريهء خواجه الى شهر تبريز كه چهار فرسخ است ، در همهجا به فاصلهء دو فرسخ و نيم به مجراى رود آجى ، گاهى دور و گاهى نزديك ، طىّ مسافت نموده در نزديكى گدوك پايان از پل گذشته ، بعد از آن راه خيلى سخت و سنگلاخ است كه همه سربالا را تا سرگدوك بايد طىّ كرد .
در فراشيب گدوك پايان كه منازل به پايان رسيده و خط شهر تبريز به تمامه پيداست ، در ابتداى آبادى شهر در بارنج كه جزو محلّات بيرون شهر و داخل محله باغميشه محسوب مىشود ، در خانه حاجى محمّد جعفر با مستقبلين شب را توقّف نموده ، از رنج و تعب راه آسوده شديم . در همين روز و شب ، اهل شهر مجموعا كه مدتها انتظار قدوم ميمنت لزوم جناب آقا را مىكشيدند ، همگى پس از استحضار به بارنج آمده ، از زيارتشان كسب افاضه حاصل مىنمودند .
از تأثير مقدم شريفشان همين روز در شهر ، قيمت جميع اسعار كه خيلى ترقّى