رأى العين مشاهده افتاد براى مزيد بصيرت مطالعهكنندگان عرض مىنمايد .
روز پنجشنبه سيزدهم شهر ذى القعده طرف عصر جمعى از اعراب به ازدحام تمام از در قونسولخانه مىگذشتند . از كيفيت ازدحام استفسار شد . گفتند :
مولودى شيخ يونس بدوى است . محض به جهت تفرّج ، حقير نيز داخل جماعت شد ، پيشاپيش جمعيت چند شقّه علم برافراشته جمعى ذكركنان از عقب آن علمها روان بودند . عقب آنها چند نفر عسكر نظامى و پشتسر آنها جمعى از شيوخ نيز ذكركنان و لا حولگويان در دست هر يكى كلام اللّه مجيد و طومار دعايى گرفته ، در ركاب يك نفر شيخ معمم قوىهيكلى مسمّى به شيخ مصطفى مىرفتند . اين شيخ قاضى و رئيس محكمهء شهر سويس است . نسبت او به شيخ عبد القادر گيلانى مىرسد . سنش تقريبا پنجاه سال مىشد . اسب سياه رنگ عربى سوار شده در دست راست تسبيح درشت دانهء طويلى كه بر ركاب اسب مىخورد داشت و دست چپ را بيرون آورده مردم زيارت مىكردند . عمامهء سبز بزرگى در سر و لبادّهء طويل الذيلى دربرداشت . بدين حالت چند كوچه گذشته به مقبرهء شيخ مزبور ، چند قدمى مانده مردم ايستاده ، كوچه داده زن و مرد از چپ و راست ايستادند . آقاى جليل القدر چشمها را روى هم گذاشته ملتفت اين عوالم نبود .
معتقدان ز پيش و پس از چپ و راست منتظر * كبر نمىگذاردت كز چپ و راست بنگرى
تا اينكه چند پارچه حصيرى از مقبرهء شيخ تا مقابل سيد بزرگوار فرش كردند . همهء مريدان ذاكر در روى آن حصيرها دمرو خوابيدند . اين اشخاص هفت روز بود كه در ميدان مشغول ذكر بودند . خلاصه ذاكران با تماشاچيان يك دفعه صداها به دعا بلند كرده ، بعد خاموش شدند . اشخاصى كه علم در دست داشتند ، قدم به پشت مردم گذاشته عبور كردند . بعد از آن ساير شيوخ از جلو شيخ گذشته ، پس از آن شيخ ركاب به اسب زده ، اسب از پشت افتادگان بدون تغيير حالتى درگذشته ، قريب به قبر شيخ يونس رسيده پياده شده ، در سر قبر شيخ سياه و سفيد از همديگر جدا شده تا غروب مشغول ذكر بودند . مذكور داشتند كه در