ديگر در ناحيهء بلغار وروس قومي هستند كه كاسهء سر آدمي كه موى جعد سياه دارد ، به بهاى تمام مىخرند واز خانه مىآويزند وآن را ناموس مىدانند وبه آن فخر مىكنند ومىگويند كه فلان پرچم سياه دارد وهركس آن سر در خانه ندارد ، أو را هيچ اعتبار نكنند ، مگر آن است كه ايشان را موى سر نيست .
بعد از آن درياى خزر است ودر ميان آن جزيرهاى هست كه آن را بركان مىخوانند . همانا سرّ من رأى كه به سراى بركان مشهور است آن است وسرّ من رأى در أول إقليم بلغار بود ودر آخر إقليم ششم است وشتر بختى بسيار باشد ودر أواسط هر دو إقليم بيشتر وبهتر بود . ودر آن خطه كه بلغار افتاده است از مشرق تا مغرب ارتفاع آفتاب در نيمروز زمستان هفده درجه يا هيجده درجه باشد . همچون چاشتگاه عراق وكرمان وچون عقدهء ذنب در برج سنبله وميزان باشد هر ما هي كه قمر در قوس وجدى باشد غايت ارتفاعش دوازده درجه باشد هر فصلى از فصول سال كه باشد .
بعد از آن چون از خزر بگذرند ، صحرائى باشد وشهري چند كه آن را هرقله وهرينه خوانند وآن ولايت حشمنشين بود وآخر ملك روم وفرنگ بود .
بعد از آن خليجى از دريا كشيده وبه إقليم هفتم به طرف شمالي آمده وديگر شهري هست كه تا اقصاى مغرب وساحل دريا وجزيرهاى كه آن را عبور الفرس ووسط بحر نيطس مىگويند ، قريب هفتصد فرسنگ است . وكوهى چند در جنوب اين ولايت است ودر اين مسافت شهرها وولايتها بسيار است . ومردمش عاقل وحكيمصفت باشند وهيچكس از ايشان مسلمان نبود ودين ومذهب مختلف دارند وبعضي آنچنانند كه دين وملت نشناسند وسردسيرها ميانه باشد وهواي اين حوالي از هواي بلغار
و
هفت كشور يا صور الأقاليم — صفحة 107
مساهمون: ستوده
ص١٠٧