تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 261

مساهمون:

ص٢٦١
لذايذ دنيا نه خاطر جمعى حيات عقبى داشتم . به ناگه از دريچهء غيب ، انوار هدايت جلوه‌گر شده يعنى حاجى ميرزا محمد على خراسانى از مسقط الراس خود به عزم زيارت خاتم انبيا و خانهء خدا و سياحت شامات و تقبيل آستان حضرت خليل الرحمن حركت فرموده تا وارد دار السلطنهء تبريز شده آن سال به قصد ارشاد خلايق ، تبريز را منزل گزيده حقير هم تمامى آن سال در خدمت [ 259 ] و ملازمت آن جناب بودم . الحمد لله به يك نظر التفات او از همهء گيرودار رسته و رشتهء علايقات گسسته و به مضمون مثل اهل بيتى كمثل سفينة نوح من ركب فيها نجى در سفينهء محبت اهل بيت نشسته و به حكم
وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعاً
« 1 » حبل خاندان رسول را گرفته ، منت ايزد را كه شريعت نبوى و طريقت علوى و مذهب جعفرى دارم و نقش اخلاص سلسلهء عليهء نعمت‌اللهيه بر لوح جان و دل مىنگارم . سلطان العرفا و برهان الاتقيا ، فخر الواصلين و زين العارفين ، الواصل بالله حضرت مشتاقعلى شاه - طاب ثراه - را مريدم و بندگى آن حضرت و ملازمت آن درگاه را به خواجگى عالم و سلطانى بنىآدم گزيدم و به‌قدر استعداد خويش از صحبت آن توانگر درويش اقتباس فيض نمودم و بالاخره به امر آن حضرت به موجب خبر لا رهبانية فى الاسلام تأهل اختيار نموده به امر كاسبى مشغول گرديدم كه در تحت فرمايش الكاسب حبيب الله داخل باشم . پس اگر كسى خواهد زياده بر اين بر احوال راقم اطلاع بايد تأليفات و تصنيفات حقير را بسيار خواند و به نظر دقت و ديدهء انصاف بر اين دفتر مشاهده نمايد خواهد فهميد .
در سخن پنهان شدم مانند بو در برگ گل * هركه دارد ميل ديدن در سخن بيند مرا
بزرگان فرموده‌اند كه كلام صفت متكلم است و در اخبار آمده كه « الانسان محمود تحت لسانه » .
هامش
( 1 ) . آل عمران / 103 .