تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧

اسنجان :

در قريهء اسنجان مولانا دادصوفى از بزرگان اين طايفهء عليه مىباشد . غير از اين خبرى از احوالات او نداريم . رحمة الله عليه « 1 » .

آلماسراى :

مزار لازم الانوار قرا ابدال « 2 » عريان واقع شده . گويند در زمستان و تابستان عريان مىبود . در زمستان تب مىكرد و در تابستان لرز « 3 » .
وَ هُوَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
« 4 » .

بادام [ يار ] :

در قريهء بادام [ 251 ] [ يار ] حضرت قطب المشايخ خواجه على بادام‌يارى از اجلهء اهل معرفت است . گويند مرد باهوش و مطالب فهم بوده . اخذ مراتب طريقت را از رشيد الدين خواجه يوسف دهخوارقانى اخذ كرده تا در سال هفتصد و نود و نه هجرى ( 799 ) در اواخر سلطنت امير تيمور گوركانى « 5 » رخت هستى را چيده استراحت ابدى گزيد .

مولانا پير چوپان :

اسم مباركش ابراهيم مشهور به ابو اسحاق است . آن بزرگوار برادرزادهء خواجه ابو سعيد محدث است . گويند آن جناب به نفس نفيس خود گنبد بارفعتى از سنگ بريده بود كه عقل حكم مىكرد كه بجز دستيارى زور و قوت ولايت ، اين‌چنين امر بزرگ واقع نمىشود . بعد از وفات در قريهء بادام [ يار ] در جوار خواجه على مدفون شده .
هامش
( 1 ) . روضة الاطهار ، ص 155 . ( 2 ) . همان : « دده ابدال » . ( 3 ) . اكثر اوقات در زمستان و تابستان عريان مىگشته و عوض پيراهن ، پوست در شتى شيرصفت در برداشته و هرگز از كسى چيزى قبول نمىكرده است و به دست خود جو مىكاشته و بدان قناعت مىنموده و با مردم كمتر متكلم مىشده است . حالات عجيب و غريب از آن وحيد دوران بر السنهء اهل آن ولايت است ( روضة الاطهار ، ص 155 ) . ( 4 ) . مائده / 120 ، هود / 4 ، روم / 50 ، شورا ، 9 ، حديد / 2 ، تغابن / 1 و ملك / 1 . ( 5 ) . روضات الجنان : « ششصد و نود و نه در ايام سلطنت غازان خان » ( ج 2 ، ص 78 ) . رجوع شود به تعليقهء ارزنده استاد عزيز دولت‌آبادى در صفحهء 204 و 205 روضة الاطهار .