تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 252

مساهمون:

ص٢٥٢
بخصوص قدوة الاحباب و قطب الاقطاب حاجى ميرزا فضل الله آقا كه سيمين اين چهار گوهر و ثالث اين چهار اختر است . وصاف روزگار در توصيف كمالاتش چون طفل دبستان و در تلفظ سابق الحروف معرفتش لال و بىزبان است . الحق محبت بىنهايت و التفات بلا نهايت آن معدن رحمت در حق فقير « كالشّمس فى وسط السماء » لايح و هويدا است .
هرچه گويم عشق از آن برتر بود * . . . پيغمبر بود با لب دمساز خود گر جفتمى * همچو نى من گفتنيها گفتمى سرّ پنهان است اندر زير و بم * فاش گر گويم جهان برهم زنم آنچه نى مىگويد اندر اين دو باب * گر بگويم من جهان گردد خراب گر بريزى بحر را در كوزه‌اى * چند گنجد قسمت يك روزه‌اى درنيابد حال پخته هيچ خام * پس سخن كوتاه بايد و السلام

در ذكر احوال قطب المعرفة حاجى ملا عباس‌على بنايى

عارف كنوز معرفت و واقف رموز حقيقت بود . در تكميل ناقصان و تربيت مريدان ، يد بيضا مىنمود . حالات عجيبه و مقامات غريبه داشت . در مبدأ حال به تحصيل علوم رسمى مشغول گشتند و در فنون ادبيه و عربيه از امثال و اقران گذشتند . چون علوم ظاهرى باب باطنى نمىگشود و معارف صورى دلالت بر معنى نمىنمود لهذا قدم در وادى [ 123 ] طلب گذاشتند و لواى طلب به اوج همت برافراشتند . آخرالامر در عتبات عاليات به خدمت المقتول فى سبيل الله ، صاحب بحر المعارف آخوند ملا عبد الصمد همدانى رسيده مريد شدند و به حسن تربيت و بركت توجه آن جناب به مقامات عاليه و به مراتب جليله و اصل شده و چندين سال در خدمت مرشد خود بوده در حضور پير به سير و سلوك و مجاهده و رياضت اشتغال مىنمود تا در هيجدهم ذى حجة الحرام از سال هزار و دويست و شانزده ( 1216 ) هجرى استادش آخوند ملا عبد الصمد از تيغ جور