تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
تكلمات ارجمند از آن سعادتمند ظهور كرد كه يكباره دل از دست و طاقت از دل آن بزرگوار ربوده در حالت حيرت و عجب ماند كه يا رب اين تنزل كون وجه تخلف كون است ( ؟ ) كه قول آنها كامل و دل به ديگرى مايل است ؟
نمىدانم چه بر سر دارم آخر * كه تن در اضطراب و دل به جوش است
از آنجا كه استعداد فطرى و قابليت ذاتى آن جناب مستعد بود در شبى از شبها پناه به مرقد منور حضرت على بن موسى الرضا - عليه السلام - برده از اول شب تا طليعهء فجر هر وقت كه چشم برهم نهاد در عالم رؤيا مكاشفات غيبى و عجايبات لا ريبى در نظرش جلوه‌گر گرديد .
برافتاد چون پرده از روى كار * نمايان شد از پرده رخسار يار ندانم در آن پرده آيا چه ديد * كه دست از همه ما سوى دركشيد
و در آخر رؤياى خود به خدمت حضرت خاتم انبيا و سيد اوصيا رسيده حاجى سيد محمد تقى معروف را دربان آستان ملا يك پاسبان ديد و بعد از شرفيابى حضور ، آن جناب را به دربان خود سپرده فرمودند كه از فرزندم متوجه باش ! صبح حاجى سيد محمد تقى مرحوم در زيارت ، مير مرحوم را صدا داده كه از عقب من بيا ! مير دنبالش كرده تا به خانه رسيدند . سيد بزرگوار فرمودند : خوابى را كه شب ديده‌اى من بگويم يا تو ؟ عرض كرد البته شما اولائيد . سيد مرحوم همهء رؤياى مير را چنان‌كه ديده بود نقل نمود . گويا خواب را سيد ديده نه مير ! نعم ما قال حافظ :
سر خدا كه عارف سالك به كس نگفت * در حيرتم كه باده‌فروش از كجا شنيد
مدت چند سال در خدمت پير و مرشد خود به سير و سلوك و مجاهده و رياضت اشتغال مىنمود تا اينكه در اطوار سبعهء قلبيه و انوار متنوعهء غيبيه و مكاشفات و مشاهدات و معاينات و تجليات آثارى و افعالى و ذاتى و صفاتى تأثير و در عالم لطيفهء