وهابى شربت شهادت نوشيد . « 1 » آن جناب از عراق عرب عزم آذربايجان فرموده در شهر مراغه توطن نموده به نشر معالم شريعت و ترويج مراتب طريقت اشتغال مىنمود .
چون صيت فضائل آن عارف معارف الهى شرق و غرب ايران را مملو نمود بعضى از قشريون كه خبر از لب اولو الالباب نداشتند تكذيب و بلكه تكفيرش كردند و در نزد نايبالسلطنهء مرحوم بناى نمّامى و شيطنت نهادند . آن مرحوم هم بنا به تقاضاى وقت و زمان آن بزرگوار را احضار به تبريز نموده در حضور حاسدين سؤال و جواب كرده معلوم گرديد كه اغراض مدعيان از روى حسد و عناد بوده نه از جهت مذهب و دين . پس آن بزرگوار را التفات و مرحمت نموده مرخص فرمود . وى هم بنا بر مصلحتى مدتى چند در مدرسهء صادقيه منزل گزيده به امور عوالمات خود مشغول گرديد . چون نايبالسلطنهء مرحوم عزم طهران نمود آن بزرگوار هم عزيمت مراغه نمودند .
مشهور است كه نايبالسلطنهء مرحوم شبى آن جناب را در خلوت احضار كرده در ميان صحبت فرمودند كه شخصى يك باغ دارد و چهل باغبان ، لكن يكى از آنها در كشت كار و كشت اشجار زياده از همه زحمت و مشقت كشيده به اميد اينكه بعد از مدتى ثمر اين باغ را خواهد خورد . آيا مىشود كه زحمت و مرارت او به هدر رفته ديگران بهره بردار باشند ؟ يعنى به اين معنى كه خاقان خلدآشيان يك سلطنت دارد و چهل پسر ، و من زياده از همه در فتوحات و مجاهدات مشقت كشيدهام براى اينكه بعد از وى به سلطنت خواهم نشست . آيا مىشود برادران ديگرم بر من سبقت گرفته در وى تصرف نمايند ؟ آن جناب قدرى مراقبه مانند كرده سر برآورده فرمودند البته اين همه زحمات به هدر نخواهد رفت انتهى اگر او خودش ثمر آن را نبيند البته اولادش خواهند ديد . همچنانكه آن بزرگوار فرموده بودند آنچنان ظهور نمود و خاقان مغفور بعد از وفات نايبالسلطنه فرزند ارجمند او محمد شاه - قدس سره - را وليعهد خود كرده با وجود چهل نفر فرزند رشيد كه همهء آنها لايق سلطنت و سزاوار تخت و تاج بودند محمد شاه مرحوم بعد از
هامش
( 1 ) . لغتنامهء دهخدا به نقل از روضات الجنات : « به كربلا درگذشت ! » .