است كه مانند آن جناب كسى پا به دايرهء وجود و ظهور ننهاده . آرى ،
قرنها بايد كه تا يك مرد حق گردد پديد * بايزيد اندر خراسان يا اويس اندر قرن
سالها بايد كه تا اين گردش گردون شبى * عاشقى را وصل بخشد يا غريبى را وطن
يا برو همچون زنان رنگى و بوئى پيش گير * يا برو همچون سنائى گوى در ميدان بزن
مجملى از احوالات و سير و سلوك آن زبدهء اخيار به شرحى است كه در مجموعهء منظومهء خود نظم فرموده و خلاصهاش اين است كه در حالت صبيان در ظل رأفت والد بزرگوارش به تحصيل علوم رسميه مشغول شده در مدت قليل به مراتب صرف و نحو و منطق و كلام دارائيت به هم رسانيده در اين بين كه آن جناب ده دوانزده مرحله طى كرده بود پدر عالىمقدارش داعى حق را اجابت كرده آن در يتيم در زير دامن اخوال با اجلالش كه معاش به تجارت داشتند پرورش مىيافت و همهء امورات تجارت از جهت امانت و ديانت آن بزرگوار به عهدهء با امانتش نهاده بودند تا روزى جذبهء جلاليه آن جناب را گرفته در حجره را مقفل نموده كليدش را به همسايه سپرده از همانجا راه خراسان پيش گرفته چنان شوق وصالش قطع منزل مىكرد كه در مدت ده دوانزده روز از مراغه به آستان ملايك پاسبان حضرت رضا - عليه السلام - مشرف گرديد . از آنجا كه آن ذات عالىصفات در علوم ظاهرى مراتب عاليه داشت عموم علماى مشهد از براى ديد به خدمت آن جناب مشرف مىشدند و هريكى از آنها در ميان صحبت [ 120 ] او را وصيت بر كنارهجوئى از طوايف عليهء صوفيه مىكردند و مىگفتند كه در اين ولايت ما اشخاصى هستند كه قطاع راه دين و سارق طريق آئين هستند ، اگر غريبى بيند و مسافرى يابند به هزار چاپلوسى و حيلهگرى مانند غول بيابان ، مذهب و ايمان ايشان را از دست مىگيرند ، نام رئيس و بزرگ اين طايفه حاجى سيد محمد تقى پشت مشهدى است ، مبادا مبادا كه يكى از ايشان رشتهء آشنائى جنبانيده به كمند بيگانگى ، بندت نمايد .
چون اين فرقه رفتند حاجى سيد محمد تقى مزبور وارد گرديده بعض كلمات بلند و