لغلغة الماء على الحديد * افضل من بغداد و رشيد
قاصد برگشته مقدمه را به هارون نقل نمود . آن ملعون چون غلو زبيده را در محبت اهل بيت تحقيق نمود سوگند خورد كه او را به دو كلمه طلاق بدهد . پس بر كاغذى نوشت كه : كنت فبنت يعنى آنچه بودى بريده شدى ، و آن كاغذ را به زبيده فرستاد . آن شيرزن از كمال اخلاص و ارادت اهل بيت ، در پشت كاغذ نوشت كه : كنّا فما حمدنا و بنّا فما ندمنا يعنى بوديم آنچه بوديم و به آن حمد شكر داريم و بريده شديم در آن پشيمانى نداريم « 1 » . در تبريز بود تا در سال صد و هشتاد و شش ( 186 ) هجرى كه هارون الرشيد مىخواست ملك را در ميان اولاد خود قسمت كند . زبيده خاتون . . . به بغداد برده پسر زبيده امين را وليعهد نمود و بعد از او مأمون را نايب مناب كرده در مكهء معظمه ميان برادران وثيقه نوشته سوگند داده شد . چون هارون الرشيد درگذشت و امين به حكم مأمون به قتل آمد زبيده خاتون دوباره از بغداد عزيمت آذربايجان نموده در تبريز توطن نموده هم در آنجا وفات كرده در محلهء خيابان در مزارستان وى كه الآن به بالا قبرستان مشهور است به خاك سپردند .
در ذكر صفيهء عصر ، فاطمه خاتون :
آن مكرمه همشيرهزادهء حضرت شيخ صفى الدين اردبيلى است . از آنجا كه گفتهاند :
الوالد الحلال يشبه بابى و خال ، از عالم طفوليت و سن صغيرى اعبد و ازهد زمان بود .
شاه صدر الدين خالوزادهاش شبى در عالم خواب مأمور به شوهر دادن آن مخدره شده صبح برخاسته عمهزادهء خود را از اردبيل برداشته روانهء تبريز شد تا در محلهء پل سنگى ، در شيخ حسن سرپلى « 2 » را كوبيده شيخ حسن در را واكرده شيخ صدر الدين را ديده در پايش افتاده به خانه برد . شيخ صدر الدين فرمودند كه از طرف پدر بزرگوارم چنان مأمور شدم كه عمهزادهء خود را به تو عقد نمايم . شيخ حسن عرض نمود : شما آگاهيد كه من
هامش
( 1 ) . بديم و بدان شكرى نه ، و بريده شديم و در آن پشيمانى نه ( النقض ، ص 215 ) .
( 2 ) . وى همان شيخ حسن سهروردى است .