تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
استطاعت تأهل و ازدواج ندارم ، مرا معذور فرمائيد . شيخ صدر الدين فرمودند كه روزى را رازقى است كه دايم اوقات ، نظر مرحمتش به بندگان است لكن ترا [ 86 ] از فاطمه پسرى به وجود خواهد آمد كه قطب زمان خود خواهد بود . چون نطفهء ميمون شاه حسين ولى در رحم فاطمه منعقد شد آن مخدره نقل مىنمايد كه اين طفل در شكم من در وقت نماز شب چندان حركت مىكرد تا مرا بيدار مىنمود و چون به نماز برمىخواستم ساكن مىگشت . مجملا بعد از وفات در محلهء پل سنگى در جوار شوهرش شيخ حسن خوابيده . رحمة الله عليها .

در ذكر شاه جهان خاتون :

آن عزيزه خواهرزادهء امير تيمور گوركانى بود . بعد از آنكه امير صاحب قرآن تبريز را از اولاد شاه اويس ايلكانى انتزاع نمود جهان خاتون را با زرينه و جواهر بسيار به خدمت شاه حسين ولى سرپلى فرستاد كه در شهر سبز عهد نموده‌ام كه در فتح آذربايجان اين جزو بدن خود را همسر يكى از فقرا سازم ، ملاحظه مىنمايم از تو لايق‌تر كسى نيست . شاه فرمودند : بنات سلاطين با معاش فقرا نمىتوانند زندگى كنند پس بهتر آن است كه مرا عفو فرمائيد . امير تيمور رو به جهان خاتون نموده گفتند تو در اين مطلب چه مىگوئى ؟ آن مخدره جواب دادند دنيا در گذر است از براى لذايذ چند روزهء دنيا من ترك خدمت شاه حسين را نخواهم نمود و آخرت را به دنيا نخواهم فروخت . نظم :
دوست به دنيا و آخرت نتوان داد * صحبت يوسف به از دراهم معدود
مدت سه سال متحمل زحمات كليهء خانقاه شاه حسين ولى شده خود را خادم فقرا نام نهاده از دل و جان خدمت ابن السبيل و واردان آن بقعه شده از شاه حسين ولى يك پسر آورد « 1 » . . . كه به چهار واسطه اولاد بابا فرج تبريزى بود ديد حلقهء
هامش
( 1 ) . دو صفحه در نسخهء اصل افتادگى دارد .