تخطي إلى المحتوى الرئيسي

منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
خداى تخم حسود از زمين براندازد * اگر حسود نباشد جهان گلستان است
اين دفعه شمس الدين به طرف شام عزيمت نمود و مدت دو سال در نواحى شام اقامت فرمود . در اين مدت عشق آن جناب ، بنياد صبر و قرار مولانا را برانداخت . مبلغ هزار دينار زر به پسر خود بهاء الدين ولد داده گفت به زودى سوى شام بخرام و شمس الدين را در قريهء صالحيه خواهى ديد كه با فرنگىزاده‌اى شطرنج مىبازد . زينهار به خاطر خطيره ميار ، آن فرنگى يكى از مردان روزگار خواهد بود و شمس الدين [ او را ] از اين راه آگاه مىسازد . تو اين زر را بعينه به خداوندم شمس تبريزى نثار كن و كفشهاى او را به طرف روم بگردان و اين ابيات را بخوان :
برويد اى حريفان ، بكشيد يار ما را * به من آوريد حالى ، صنم گريز پا را اگر او به وعده گويد ، كه دم دگر بيايم * مخوريد مكر او را ، بفريبد او شما را
تمامى آن غزل را فرمود . بهاء الدين ولد به حكم والد به شام رفته آنچه از پدر شنيده بود ديد و آنچه مولانا فرموده بود به سرانجام رسانيد . شمس الدين با بهاء الدين به صوب روم مصمم گرديد . و الله اعلم بالصواب .

در ذكر شيخ المشايخ شيخ عبد الصمد - عليه الرحمة ملك احد « 1 » -

آن بزرگوار از اجلهء عرفاى تبريز است . گويند قبرستان محلهء چرنداب تنگ‌تر بود . شبى آن بزرگوار در عالم خواب مىبيند باغ او كه در جوار مزارستان اتفاق افتاده عجب درختان سرسبزى دارد كه به عوض ثمر . . . بار دارد . چون بيدار مىگردد مىگويد كه تعبير اين واقعه آن است كه اين باغ را قبرستان نمايم . على الصباح قطع اشجار نموده زمين باغ را وقف مقابر مسلمين مىنمايد . و اول كسى كه در آن باغ مدفون گرديد خود آن بزرگوار بود . شخص دوم فرزند ارجمند سعادتمندش تاج الدين الحسين بعد از يك هفته به والد خود پيوست .
هامش
( 1 ) . روضات الجنان ، ص 362 ؛ روضة الاطهار ، ص 139 .