و معانى رسيد حضرت شيخ احمد اذن ارشاد داده رجوع به تبريز كردند و در مسند فقر متمكن شدند . در ترغيب مريدان و تحريص طالبان و ترويج مشرب عرفا در آن ايام مانند آن بزرگوار نيست و الحق بر فقراى آذربايجان حق عظيم دارد .
در تواريخ نوشتهاند كه چون الراشد بالله بعد از قتل پدرش با لشكر گران عزم رزم سلطان مسعود نمود در وقت ورود به تبريز خواست خانقاه بابا فرج را كه در آن وقت هنوز بابا جوان بود خراب نموده خودش را اخراج بلد نمايد . المقتفى لامر الله كه در آن وقت در حضور راشد بود مانع شده از سرش بيرون كرد . بابا فرج فردا المقتفى لامر الله را ملاقات نموده فرمودند كه به بغداد برگرد كه اين شخص در اين سفر مقتول و تو مقبول سلطنت و خلافت خواهىشد . المقتفى در خدمت الراشد بالله عباسى بهانهاى آورده به بغداد رجوع نمود . الراشد بالله هم در آن سفر در ظاهر اصفهان در دست يكى از فدائيان فرقهء اسماعيليه كشته گرديده سلطان مسعود ، المقتفى لامر الله را بر مسند خلافت نشانده بيعت نمود . بعد از چند سال خليفه پول بسيار از بيت المال خدمت بابا فرستاد كه بر فقراى آذربايجان قسمت نمايد . مىآوردند مىريختند پيش روى آن جناب ، اما از جايش برنمىخاست تا همهء آن وجه را تمام كرد .
شنيدم كه يك وقتى المقتفى لامر الله چهار هزار تومان پول به جهت او مىفرستاد .
المستنجد بالله كه وليعهد او بود عرض كرد كه چهار هزار تومان به يك نفر درويش دادن چه معنى دارد ؟ فرمودند سؤال تو مثل سؤال يزيد است از معاويه . چون معاويه مىخواست شش هزار دينار قسمت عبد الله جعفر طيار را از بيت الله حواله نمايد پسرش يزيد عنيد گفت كه به يك نفر از بنى هاشم اين قدر پول مىدهى پس بيت المال هرگز كفايت نخواهد كرد . معاويه جواب داد كه من اين پول را تنها به عبد الله نمىدهم بلكه به همهء فقراى مدينه مىدهم . الآن من هم اين چهار هزار تومان را تنها به بابا فرج نمىدهم بلكه به همهء اهل آذربايجان مىدهم .
فىالجمله تعريف و توصيف آن حضرت زياده از آن است كه به تقرير بيايد . چنانچه شخصى از مجد الدين مقتول پرسيد كه بابا فرج تبريزى را چون ديدى ؟ لحظهاى سكوت اختيار نموده اين بيت را خواند :
منظر الأولياء ( در مزارات تبريز و حومه ) ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: مير هاشم محدث
ص١٤٤