من غيرك لا اريد وصلا * فالقلب ناى عن الرذائل
كالمجد سوى عطا مليك * ما اختار لنفسه حلاحل
الله بفضله المرجى * قد جمع فيه من فضائل
علاء الدين عطا ملك در شب سهشنبه چهارم ذيحجهء ششصد و هشتاد و يك در حكومت بغداد درگذشت و خواجه شمس الدين در تاريخ او گفته است :
علاء دولت و دين آن وزيرى * كه حاكم بود اندر ملك بغداد
چو مخفى گشت زير پردهء خاك * « خفا » از سال تاريخش خبر داد
از معارف جوين يكى خواجه بهاء الدين محمد پسر خواجه شمس - الدين است كه در سلطنت اباقا خان حكومت اصفهان داشت و ظلم و تعدى او زياد بود و هرچه اهالى اصفهان در آستان اباقا خان دادخواهى مىكردند به واسطهء خواجه شمس الدين به جائى نمىرسيد . ناچار رعاياى مظلوم به درگاه دادرس بيچارگان ناليدند و تير دعاى ايشان كارگر آمده خواجه بهاء الدين در عنفوان جوانى به مرگ ناگهانى از اين جهان فانى درگذشت و خواجه شمس الدين اين رباعى را در مرثيهء فرزند انشاد كرد :
فرزند محمد ، اى فلك هندويت * بازار زمانه را رواج از رويت
تو پشت پدر بودى از آن پشت پدر * خم گشت چو ابروى بتان بىرويت
يكى ديگر از معارف جوين ، هارون جوينى است . او نيز پسر خواجه شمس الدين جوينى مىباشد . صاحب اخلاق و طبع نيكو بوده . اين دو بيت از نتايج افكار اوست :
مرد بايد كه دانش آموزد * تا زهر كس شريفتر باشد
خاك بر فرق مهترى كاو را * آلت خواجگى پدر باشد