تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
وزارت و جمعى ديگر از رجال دولت و مؤتمنان و مقربان حضرت شهريارى و خالوهاى كرام آن حضرت و غيرهم هريك به شغل و خدمتى در حضرتش روانه شدند و اميرزاده محمد محسن ميرزا پسر عبد الله ميرزاى دارا شرف منادمت آن حضرت يافت و در هفدهم صفر موكب و الا از تهران حركت فرمود . هم در اين سال چون فصل گرما و موسم ييلاق نزديك و نياوران شميران كه مقر ييلاقى شهريارى بود آب‌وهواى خوشى نداشت به امر اعلى حضرت محمد شاه در حوالى اسدآباد و باغ فردوس ، معير الممالك مكانى معين نموده عمارتى سلطنتى مشتمل بر بيوتات و عمارات بيرونى و اندرونى و حمامها و مساجد و مسالك و قلعه‌اى كه سيصد ذرع طول و يك‌صد ذرع عرض و دو دروازه و برج و خندق داشت بنا كردند و چندين هزار تومان به مصارف بناى آن رسيد و هنوز ناتمام بود كه اعلى حضرت شهريارى از نگارستان به واسطهء گرمى هوا عزيمت آنجا فرمود . نيمهء شعبان مزاج مبارك پادشاه رو به بىاعتدالى گذاشته رفته‌رفته مرض سخت و جسم مبارك ضعيف شد و معالجات سودمند نيفتاده دو ساعت و كسرى از شب سه‌شنبه ششم شوال همين سال گذشته دعوت حق را اجابت فرموده به جوار رحمت الهى و اصل شد . اغتشاشى برخاست و اختلاف ما بين رجال دولت افتاد . حاجى ميرزا آقاسى سه روز قبل از وفات پادشاه چون مرض را لاعلاج ديد چاپار به اخبار حضرت شاهنشاه‌زادهء معظم وليعهد مكرم و عزيمت به سوى دار الخلافه روانه داشت و پس از فوت پادشاه بعضى فتنه‌جويان و مفسدان او را متهم كردند كه رجال دولت خيال مخالفت با تو و قصد قيد و اخذ تو كرده‌اند . حاجى از اين سخن متوحش شده بىاين‌كه بر سر نعش پادشاه بيايد به حضرت عبد العظيم فرار كرده بستى و منتظر ورود موكب پادشاه از آذربايجان شد و در مدت فترت و غياب موكب همايون پادشاهى ، رجال دولت مهام دولتى را به مشاوره گذرانده و اتفاق در اجراى امرى نموده احكام صادره را جملگى مهر كرده به توسط خواجه‌سرايان به خدمت نواب مستطاب مهد عليا و ستر كبرى والدهء معظمهء حضرت اقدس وليعهد فرستاده به امضاء و مهر مبارك معظم اليها رسانده مجرى مىداشتند . بالجمله روز سوم رحلت پادشاهى كه توقف و عدم معاودت حاجى ميرزا آقاسى از بست محقق شد ، اركان دولت و اهالى