هزار و دويست و شصت و سه به رحمت الهى پيوست و آقا ميرزا ابو القاسم برادرزاده و داماد آن مرحوم به شغل امامت اختصاص يافت .
شاهزاده عبد الله ميرزا متخلص به دارا نيز وفات يافت .
ميرزا محمد على خان برادرزاده و نايب ميرزا ابو الحسن خان وزير امور خارجه به سفارت پاريس مأمور شد . محمد قلى خان برادر اكبر سالار را نيز به مراغه فرستاده نزد فتحعلى خان عمويش متوقف داشتند .
هم در اين اوان معروض افتاد كه رضا قلى خان والى كردستان در خدمات ديوان تسامح مىورزد و خود را به بهمن ميرزا برادر حضرت پادشاهى بسته هواى ديگر در سر دارد و چون ما بين بهمن ميرزا و سالار به مكاتيب و مراسلت رسم الفت برقرار و چنين مسموع افتاده بود كه سالار او را وعدهء سلطنت داده حاجى ميرزا آقاسى به اقتضاى حزم ، خسرو خان گرجى را خفية مامور تبريز و كردستان نمود . از حركت خسرو خان ، بهمن ميرزا حكمران آذربايجان را آگاهى رسيده چون بر خود بيمناك بود مختصرا و معجلا با كمال وحشت به دار الخلافه آمده چندان التفاتى از حضرت پادشاهى نديد . پس از چند يوم از خوف محاسبه و باقى آذربايجان پناه به سفارت روس برد و به شفاعت وزيرمختار آن دولت ، اعلى حضرت پادشاهى او را معفو فرموده و به توسط آن دولت فخيمه به مملكت روس رفته ساكن شد و خسرو خان به كردستان رفته رضا قلى خان را ماخوذ و روانهء تهران داشت و خود به ولايت كردستان مستقر شد .
هم در اين سال حاجى ميرزا آقاسى چون در امر زراعت ساعى بود و هزار و چهارصد و سى و هشت بلوك و قريه و مزرعه كه قيمت آنها به تصديق مقوم معادل دو كرور تومان بود در مدت چهارده سال وزارت آباد و احداث نموده بود تمام آنها را در حال صحت به اعلى حضرت محمد شاه قاجار هبهء شرعى نمود و معروض داشت كه توپ زيادى ريخته شده و تخمينا قيمت توپخانه و قورخانه به هشت كرور رسيده است . خلوص نيت و حسن خدمت او مقبول خاطر پادشاهى افتاد .
هم در اين سال ، به قانون مقرره دولت عليهء قاجاريه ادام الله دولتهم به امر اعلى حضرت همايون پادشاهى حضرت شاهنشاهزادهء اعظم افخم وليعهد دولت جاويد مهد تشريففرماى تبريز و مقر صاحب اختيارى و حكمرانى آذربايجان شدند . ميرزا فضل الله نصير الملك علىآبادى بهسمت
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 949
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٩٤٩