دار الخلافه كردند . در يك منزلى تهران شجاع السلطنه را به امر قائم مقام كور كرده به برج نوش بردند و فرمانفرما را به شهر آورده در عمارت خورشيد جاى دادند . بعد از دو سه ماه كه ناخوشى و با در تهران شيوع تمام يافت فرمانفرما در ربيع الاول هزار و دويست و پنجاه و يك بدان مرض مهلك درگذشت .
هم در اين سال ، ميرزا ابو القاسم قائم مقام فراهانى كه به منصب وزارت و صدارت عظمى سرافراز و فاضلى دانشمند و دبيرى بىمانند بود چون مدتى مىگذشت كه اطوار و اعمال او منافى راى مبارك سلطنت و مخالف صلاح و سداد حال دولت بود و غرور منصب و نخوت رياست ، آن جناب را از مشاورت در امور و مراعات راى مبارك پادشاهى بازداشته و نزديك بود در كار ملك خللى تمام راه يابد ، چه نيت آن جناب پيوسته توهين امر سلطنت بود ، لهذا هنگامى كه موكب پادشاهى به عزم ييلاقات از شهر به باغ نگارستان نقل مكان فرموده و قائم مقام هم در باغ لالهزار متوقف بود در سلخ شهر صفر هزار و دويست و پنجاه و يك آن جناب را به نگارستان احضار فرموده بىآنكه به شرف حضور نايل شود و حياء جبلى پادشاه مكافات كارهاى او را به تأخير بيندازد هلاك كردند و پيوستگان و فرزندانش را مأخوذ و برادرزادهاش ميرزا اسحاق را از تبريز مسلوب الاختيار نمودند . آصف الدوله اللهيار خان خال حضرت همايون والى خراسان كه از به دو اين دولت بنابر نسب جليل پيوسته طالب صدارت و رتبهء وزارت بود ، چون از قتل قائم مقام آگاه شد ، بىاستيذان از حضرت همايونى ، از خراسان به دار الخلافه آمد . حضرت همايونى از اين عمل خلاف متغير شده تهديدا و تاكيدا او را امر به مراجعت فرمود .
هم در اين ايام محمد خان امير نظام را به جهت امور نظاميه با چند فوج از آذربايجان احضار به دار الخلافه فرموده پس از چندى مفتخرا به همان امارت و كارگزارى آذربايجان مرخص فرمودند و صدور بعضى احكام و بروات به ميرزا نصر الله اردبيلى صدر الممالك مرجوع شد .
و در همين اوقات ، مرض و با در دار الخلافه اشتداد يافت . حضرت پادشاهى به شميرانات تشريف بردند و در كار وزارت و پيشكارى چندى تفكر و انديشه فرموده عاقبت رشتهء مهام مملكت را به تصرف حاجى ميرزا آقاسى ايروانى پسر ميرزا مسلم كه از علما و فضلاى عصر بود و در حضرت
مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 915
مساهمون: محمد حسن خان اعتماد السلطنه
ص٩١٥