بالجمله قريب هفتصد هزار تومان از خزانهء دولت به امرا و سپاهى و رعيت بذل نمود .
اما از آن طرف چون حضرت خاقانى وداع جان كرد ، شاهزاده محمد - رضا ميرزا از اردوى پادشاهى جدا شده محض اظهار خدمت به سرعت تمام به تبريز آمده حضرت وليعهد را از قضيه آگاهى داده حضرت وليعهد بريدى سبك سير به احضار اميرنظام كه براى قرار و مدار اخذ غرامت مال تجار و گفتگوى با سرحدداران عثمانى در باب طايفهء جلالى به قازلى گول رفته بود مامور فرمود و در تدارك حركت برآمدند . اميرزادهء معظم فريدون ميرزا را به نيابت آذربايجان و محمد خان امير نظام را به وزارت آن مملكت منصوب و قائم مقام را به ملازمت ركاب مبارك مقرر فرمودند و به صلاح و صوابديد بلكه به اصرار و ابرام قائم مقام مأمورى به اردبيل فرستاده جهانگير ميرزا و خسرو ميرزا را كور كرده و دو برادر كوچكتر آنها احمد ميرزا و مصطفى قلى ميرزا « 3 » را رها نمودند . پس از آن در هفتم شهر رجب هزار و دويست و پنجاه به اصرار وزراى مختار ، به ميمنت و مباركى جلوس فرموده پس از تهيهء كار و اجتماع لشكر در اواسط رجب به جانب دار الخلافه حركت فرمودند . در بين راه ، ركن الدوله با پيام ظل السلطان دررسيد .
پس از اظهار مسئول و تقرير عرض ، مورد استهزا و استخفاف خاص و عام آمده چون در اين مطلب بيهوده مبالغت كرد به امر حضرت محمد شاه او را گرفته محبوس نمودند . شعاع السلطنه فتح الله ميرزا حاكم خمسه در حضرت پادشاهى تقديم خدمات نموده مورد التفات آمد و به حكومت خمسهء زنجان سرافراز شد . فرستادهء منوچهر خان معتمد الدوله والى گيلان نيز با پيشكشها دررسيده مشمول الطاف آمد . امام ويردى ميرزا سركشيكچى باشى كه با پانزده هزار قشون دار الخلافه به مدافعهء سپاه آذربايجان مىآمد در منزل سياه دهن از حشمت و عدت اردوى پادشاهى آگاه شده نخست سپاه دار الخلافه فوجفوج و دستهدسته از بيم ، روى التجا و تسليم به اردوى شاهانه آوردند . سركشيكچى باشى همچون برادر بزرگتر ركن الدوله را گرفتار و سپاه خود را متفرق ديد ناچار روى رجا به آستانهء خسروانه آورد و همگى به اردوى مبارك متفق و مركب شدند . آصف الدولهء
هامش
( 3 ) - احمد ميرزا پسر دهم و مصطفى قلى ميرزا پسر دوازدهم عباس ميرزا بود هردو ، برادران صلبى و بطنى خسرو ميرزا و جهانگير ميرزا .