تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مرآة البلدان ( فارسى ) — صفحة 872

مساهمون:

ص٨٧٢
محمد على ميرزا عزم يورش بغداد نمود . در اوايل شهر صفر به سرمن‌راى وارد و مصمم حركت به جانب بغداد شد . شيخ موسى بن شيخ جعفر نجفى از جانب والى بغداد به شفاعت و عذرخواهى آمده استدعاى عفو نمود . چون در منزل دلو عباس عارضه به مزاج شاهزاده عارض شده و رو به تزايد بود ، شفاعت شيخ را قبول و داود پاشا را معاف داشت و قصد مراجعت كرد و در منزل طاق كسرى مشهور به طاق كرى « 6 » مرض اسهال شدت نموده چند روزى در آنجا توقف كردند و در شب پنجشنبه بيست و ششم صفر هزار و دويست و سى و هفت به رحمت ايزدى پيوست و صاحب ديوان ميرزا تقى علىآبادى گفته است :
دولت شه جوان كه بدى باختر خداى * از امر كدخداى جهان شاه نامور زان پس كه نام جست ز فتح سپاه روم * آمد پى گشادن بغداد پىسپر تنگى گرفت كار دو عالم از آن گشاد * تلخى گرفت كام دو گيتى از آن شكر باز جهان ربودش و معدوم از او نشان * گرگ اجل دريدش و محروم از او نظر
نيز صاحب ديوان در مرثيهء اين شاهزاده گفته :
پس از دوران دولت شه يكى بگذر به كرمانشه * چنان بينى مداين را كه بىنوشيروانستى
بارى تولد شاهزادهء مغفور در قصبهء « نوا » در ربيع الثانى هزار و دويست و سه بود . در دوازده سالگى ايالت فارس يافت و پس از پنج سال به حكمرانى قزوين شتافت و بعد از دو سال به حكمرانى عربستان و لرستان و خوزستان و بختيارى و كرمانشاه نايل شد و شادروان شوشتر را بساخت . سال عمرش سى و چهار سال و چون شعر مىفرمود تخلص « دولتشاه » مىكرد . از اشعار اوست :
نه بيم ز برقى و نه منت ز سحابى * خوش آن‌كه چو من دانه در اين خاك ندارد
هامش
( 6 ) - محمد على ميرزا در محلى به نام طاق گرا درگذشت .